خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۲ با خوانش زهرا شیبانی

مناجات شمارهٔ ۲ (از بخش خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه) را با خوانش زهرا شیبانی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۱ با خوانش زهرا شیبانی

مناجات شمارهٔ ۱ (از بخش خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه) را با خوانش زهرا شیبانی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۱۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۷۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یارب دل پاک و جان آگاهم ده

آه شب و گریه سحرگاهم ده

در راه خود اول ز خودم بیخود کن

بیخود چو شدم ز خود بخود راهم ده

الهی یکتای بی همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی،اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزز بتاج کبریایی، بتو رسد مُلک خدایی.

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۹ با خوانش فاطمه زندی

غزل ۶۰۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۰۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۵۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی

و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی

امید از بخت می‌دارم بقای عمر چندانی

کز ابر لطف باز آید به خاک تشنه بارانی

میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی

درخت ارغوان روید به جای هر مغیلانی

مگر لیلی نمی‌داند که بی دیدار میمونش

فراخای جهان تنگ است بر مجنون چو زندانی

دریغا عهد آسانی که مقدارش ندانستم

ندانی قدر وصل الا که درمانی به هجرانی

نه در زلف پریشانت من تنها گرفتارم

که دل در بند او دارد به هر مویی پریشانی

چه فتنه‌ست این که در چشمت به غارت می‌برد دل‌ها

تویی در عهد ما گر هست در شیراز فتانی

نشاید خون سعدی را به باطل ریختن حقا

بیا سهل است اگر داری به خط خواجه فرمانی

زمان رفته باز آید ولیکن صبر می‌باید

که مستخلص نمی‌گردد بهاری بی زمستانی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۷ با خوانش فاطمه زندی

غزل ۵۹۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۲۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۷۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

گر پیر مناجات است ور رند خراباتی

هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی

فردا که خلایق را دیوان جزا باشد

هر کس عملی دارد من گوش به انعامی

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی

سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد

آنان که ندیدستند سروی به لب بامی

روزی تن من بینی قربان سر کویش

وین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی

ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن

آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی

باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی

ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی

گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما

نومید نباید بود از روشنی بامی

سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی

در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۴ با خوانش فاطمه زندی

غزل ۵۹۴ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۳٫۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۴٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ترحم ذلتی یا ذا المعالی

و واصلنی اذا شوشت حالی

الا یا ناعس الطرفین سکری

سل السهران عن طول اللیالی

ندارم چون تو در عالم دگر دوست

اگر چه دوستی دشمن فعالی

کمال الحسن فی الدنیا مصون

کمثل البدر فی حد الکمال

مرکب در وجودم همچو جانی

مصور در دماغم چون خیالی

فما ذالنوم قیل النوم راحه

و مالی النوم فی طول اللیالی

دمی دلداری و صاحب دلی کن

که برخور بادی از صاحب جمالی

الم تنظر الی عینی و دمعی

تری فی البحر اصداف اللآلی

به گوشت گر رسانم ناله زار

ز درد ناله زارم بنالی

لقد کلفت مالم اقو حملا

و مالی حیله غیر احتمالی

که کوته باد چون دست من از دوست

زبان دشمنان از بدسگالی

الا یا سالیا عنی توقف

فما قلب المعنی عنک سال

به چشمانت که گر چه دوری از چشم

دل از یاد تو یک دم نیست خالی

منعت الناس یستسقون غیثا

ان استرسلت دمعا کاللآلی

جهانی تشنگان را دیده در توست

چنین پاکیزه پندارم زلالی

ولی فیک الاراده فوق وصف

ولکن لم تردنی ما احتیالی

چه دستان با تو درگیرد چو روباه

که از مردم گریزان چون غزالی

جرت عینای من ذکراک سیلا

سل الجیران عنی ما جری لی

نمایندت به هم خلقی به انگشت

چو بینند آن دو ابروی هلالی

حفاظی لم یزل مادمت حیا

و لو انتم ضجرتم من وصالی

دلت سخت است و پیمان اندکی سست

دگر در هر چه گویم بر کمالی

اذا کان اقتضاحی فیک حلوا

فقل لی مالعذالی و مالی

مرا با روزگار خویش بگذار

نگیرد سرزنش در لاابالی

ترانی ناظما فی الوجد بیتا

و طرفی ناثر عقد اللآلی

نگویم قامتت زیباست یا چشم

همه لطفی و سرتاسر جمالی

و ان کنتم سئمتم طول مکثی

حوالیکم فقد حان ارتحالی

چو سعدی خاک شد سودی ندارد

اگر خاک وی اندر دیده مالی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۳ با خوانش فاطمه زندی

غزل ۵۹۳ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۶۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۳٫۲۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی

نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی

چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی

همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن

به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد

که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم

که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت

به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی

که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد

به طپانچه‌ای و بربط برهد به گوشمالی

دگر آفتاب رویت منمای آسمان را

که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی

قلم غبار می‌رفت و فرو چکید خالی

تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد

گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۴ با خوانش فاطمه زندی

غزل ۴۰۴ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۵۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۹۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل

ضرورت است که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید

کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۵ با خوانش فاطمه زندی

غزل ۱۰۵ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۸۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۴۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آب حیات من است خاک سر کوی دوست

گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار

فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار

مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا

گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست

گر متفرق شود خاک من اندر جهان

باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست

گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل

روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست

هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او

نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحر گیر

سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲ با خوانش فاطمه زندی

غزل شمارهٔ ۵۲ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۸۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۳۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما

کفر شدست لاجرم ترک هوای نفس ما

چونک به عشق زنده شد قصد غزاش چون کنم

غمزه خونی تو شد حج و غزای نفس ما

نیست ز نفس ما مگر نقش و نشان سایه‌ای

چون به خم دو زلف تست مسکن و جای نفس ما

عشق فروخت آتشی کآب حیات از او خجل

پرس که از برای که آن ز برای نفس ما

هژده هزار عالم عیش و مراد عرضه شد

جز به جمال تو نبود جوشش و رای نفس ما

دوزخ جای کافران جنت جای مؤمنان

عشق برای عاشقان محو سزای نفس ما

اصل حقیقت وفا سر خلاصه رضا

خواجه روح شمس دین بود صفای نفس ما

در عوض عبیر جان در بدن هزار سنگ

از تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸ با خوانش فاطمه زندی

غزل شمارهٔ ۴۸ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۷۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۱۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما

تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما

خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب

آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما

جمله ره چکیده خون از سر تیغ عشق او

جمله کو گرفته بو از جگر کباب ما

شکر باکرانه را شکر بی‌کرانه گفت

غره شدی به ذوق خود بشنو این جواب ما

روترشی چرا مگر صاف نبد شراب تو

از پی امتحان بخور یک قدح از شراب ما

تا چه شوند عاشقان روز وصال ای خدا

چونک ز هم بشد جهان از بت بانقاب ما

از تبریز شمس دین روی نمود عاشقان

ای که هزار آفرین بر مه و آفتاب ما