ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰ با خوانش عبدالله حیدری

غزل شمارهٔ ۲۰ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش عبدالله حیدری بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۲۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت

یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت

یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید

از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت

دل اعتکاف کوی تو دارد بر او مگیر

مرغ حریم کعبه نباشد برو گرفت

این آهوی رمیده که اندر کمند تست

او را مران که با سگ کوی تو خو گرفت

گفتم سخن ز کوی تو گویم به خنده گفت

بگذار گفت و گو که جهان گفت و گو گرفت

مه با عذار یار برابر همی نمود

زلفش به شیوه شد طرف روی او گرفت

سر تا به پای هستی ابن حسام سوخت

آه این چه آتش است که ناگه درو گرفت

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹ با خوانش احمد گلندی

غزل شمارهٔ ۱۹ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش احمد گلندی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

حقّا که به حسن تو ملک نیست

گفتم به یقین و هیچ شک نیست

شوری ز لب تو در جهان است

کامروز لبی بدان نمک نیست

در خون و رگ من است مهرت

بی مهر تو هیچ خون و رگ نیست

چشمان تو قلب دل شکستند

رو غمزه که حاجت کمک نیست

بی خط و سجل تو را غلامم

حاجت به قباله و به صکّ نیست

در گردن من که گردن من

او را ز غلامی تو فک نیست

چون ابن حسام مبتلایی

در زیر کبودی فلک نیست

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸ با خوانش دکتر محمدعلی رحیمی (خاموش)

غزل شمارهٔ ۱۸ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش دکتر محمدعلی رحیمی (خاموش) بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خوشتر ز آستان تو ما را مقام نیست

کوی تو کم ز روضهٔ دارالسلام نیست

گفتم که خاک راه توام ملتفت نشد

بیچاره من که اینقدرم احترام نیست

گفتم بیا که از غم لعل تو سوختم

گفت این طمع به غیر تمنای خام نیست

آیینهٔ وجود که زنگار غم گرفت

ساقی صفاش جز به می لعل فام نیست

می ده که محتسب نکند منع شرب ما

آری به بزم ساقی ما می حرام نیست

صوفی که منع باده صافی همی کند

او را خبر ز لذت شرب مدام نیست

کردم به سرو نسبت قدش به غمزه گفت

ای بی بصر خموش که او را خرام نیست

اندوه یار و درد فراق و غم دیار

آخر ببین که بر دل ما زین کدام نیست

هستند بندگان و غلامان تو را بسی

یک بندهٔ مطیع چو ابن حسام نیست

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷ با خوانش وسعت الله کاظمیان دهکردی

غزل شمارهٔ ۱۷ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش وسعت الله کاظمیان دهکردی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چو فیض ابر به نم لاله را کلاه بشست

بنفشه تازه شد و طرّه دوتاه بشست

کف سحاب چو سقّا گلاب زن برداشت

ز خاک غالیه گون چهره گیاه بشست

بیا بیا که گر از عشق توبه می کردم

به بوی زلف تو دل دست ازین گناه بشست

اگر به غیر تو چشم نظر سیه کردم

بیا که خاک درت چشم عذرخواه بشست

بر آستان تو چندان گریست ابن حسام

که آب دیدهٔ او نامه سیاه بشست

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵ با خوانش مصطفی محدثی خراسانی

غزل شمارهٔ ۱۵ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش مصطفی محدثی خراسانی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پوشد ز زشک یلمق تو اطلس آفتاب

پیش رخ تو ذره بود واپس آفتاب

جز زلف تو که سجد کند آفتاب را

در دور حسن تو نپرستد کس آفتاب

گر آفتاب تیره شود با کمال نور

یک لمعه از لقای تو ما را بس آفتاب

گفتم مگر به سر رسدم آفتاب وصل

در طالعه نبود بدین سدرس آفتاب

گر مهر طلعت تو بر ابن حسام تافت

شاید که تافت بر سمن و بر خس آفتاب

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴ با خوانش زهرا سادات نقیب

غزل شمارهٔ ۱۴ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش زهرا سادات نقیب بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۲۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای ز خطت غالیه پر مشک ناب

آینه دار رخ تو آفتاب

تا رخ تو رونق مه بشکند

برشکن آن طّره مشگین ناب

با رخ تو مهر ندارد فروغ

ذره نیارد بر خورشید تاب

دوش مرا خیل خیالت ببرد

صبر و قرار از دل و از دیده خواب

مردمک دیده کند دم به دم

روی من از اشک ملَّون خضاب

دیده میندیش ز طوفان غم

مردم آبی نشکوهد ز آب

خاک درت مسکن ابن حسام

کوی تواش درگه دولت مآب

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲ با خوانش محمد ملکشاهی

غزل شمارهٔ ۱۲ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش محمد ملکشاهی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۴۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما

که راست چاره که از دست رفت چارهٔ ما

هزار کوه بلا بر دلم فرود آمد

زهی تحمّل سنگین دل چو خارهٔ ما

نگار ما به کنار آمد و کناره گرفت

فغان ز حسرت این درد بی کنارهٔ ما

ستاره خون بچکاند به چشم اگر بیند

که در محاق نهان شد رخ ستارهٔ ما

اگر به کوه رسد کوه پاره پاره شود

حکایت جگر داغ پاره پارهٔ ما

اگر شراره کشد آتش درون دلم

به آفتاب رساند ضرر شرارهٔ ما

چه قطره‌های سرشک چو شیر خون آلود

که ریخت دیدهٔ ما بهر شیرخوارهٔ ما

جگر به خون دل آلوده کرد قصّابم

چه گوشت بود که آویخت از قنارهٔ ما

مگر که ابروی او در نظر مه نو بود

که من بدیدم و غایب شد از نظارهٔ ما

ز رهگذار امل بهتر آنکه برخیزم

که بر ممّر اجل باز شد گدارهٔ ما

به جان عاریتی دل مبند ابن حسام

که می‌رسد ز عقب صاحب استعارهٔ ما

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ با خوانش محمد ملکشاهی

غزل شمارهٔ ۱۱ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش محمد ملکشاهی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

روی تو چشم خیره کند آفتاب را

موی تو خون کند جگر مشک ناب را

تا ماه در حجاب خجالت فرو رود

از آفتاب چهره برافکن نقاب را

خوی بر گل عذار تو ماند بدان که ابر

بر برگ گل فشانده ز شبنم گلاب را

کردم سؤال بوسه اشارت به غمزه گفت:

ما بنده‌ایم غمزهٔ حاضر جواب را

تا دامنت غبار نگیرد ز گرد راه

بر خاک راه می‌زنم از دیده آب را

خواهم که با خیال تو شبها به سر برم

خود می‌برد خیال تو از دیده خواب را

نرگس به دور چشم تو اندر خمار ماند

در سر ز جام لعل تو دارد شراب را

بلبل به نغمه‌های دلاویز بر چمن

گوید دعای خسرو مالک رقاب را

ابن حسام و درگه دولت مآب شاه

یارب خلل مباد ز چرخ آن مآب را

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۷۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای که از سرو روان قد تو چالاکترست

دل به روی تو ز روی تو طربناکترست

دگر از حربه خونخوار اجل نندیشم

که نه از غمزه خونریز تو ناباکترست

چست بودست مرا کسوت معنی همه وقت

باز بر قامت زیبای تو چالاکترست

نظر پاک مرا دشمن اگر طعنه زند

دامن دوست بحمدالله از آن پاکترست

تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت

پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست

پای بر دیده سعدی نه اگر بخرامی

که به صد منزلت از خاک درت خاکترست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۶۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

طعم دهانت از شکر ناب خوشترست

زنهار از آن تبسم شیرین که می‌کنی

کز خنده شکوفه سیراب خوشترست

شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم

حاجت به شمع نیست که مهتاب خوشترست

دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان

امشب نظر به روی تو از خواب خوشترست

در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست

کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشترست

زان سوی بحر آتش اگر خوانیم به لطف

رفتن به روی آتشم از آب خوشترست

ز آب روان و سبزه و صحرا و لاله زار

با من مگو که چشم در احباب خوشترست

زهرم مده به دست رقیبان تندخوی

از دست خود بده که ز جلاب خوشترست

سعدی دگر به گوشه وحدت نمی‌رود

خلوت خوشست و صحبت اصحاب خوشترست

هر باب از این کتاب نگارین که برکنی

همچون بهشت گویی از آن باب خوشترست