سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۱۱۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

جان ندارد هر که جانانیش نیست

تنگ عیشست آن که بستانیش نیست

هر که را صورت نبندد سر عشق

صورتی دارد ولی جانیش نیست

گر دلی داری به دلبندی بده

ضایع آن کشور که سلطانیش نیست

کامران آن دل که محبوبیش هست

نیکبخت آن سر که سامانیش نیست

چشم نابینا زمین و آسمان

زان نمی‌بیند که انسانیش نیست

عارفان درویش صاحب درد را

پادشا خوانند گر نانیش نیست

ماجرای عقل پرسیدم ز عشق

گفت معزولست و فرمانیش نیست

درد عشق از تندرستی خوشترست

گر چه بیش از صبر درمانیش نیست

هر که را با ماه رویی سرخوشست

دولتی دارد که پایانیش نیست

خانه زندانست و تنهایی ضلال

هر که چون سعدی گلستانیش نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.