حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۵۵ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خم زلف تو دام کفر و دین است

ز کارستان او یک شمه این است

جمالت معجز حسن است لیکن

حدیث غمزه‌ات سحر مبین است

ز چشم شوخ تو جان کی توان برد

که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشم سیه صد آفرین باد

که در عاشق کشی سحرآفرین است

عجب علمیست علم هیئت عشق

که چرخ هشتمش هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کید زلفش ایمن

که دل برد و کنون دربند دین است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۵۳ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

منم که گوشه میخانه خانقاه من است

دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک

نوای من به سحر آه عذرخواه من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدای خاک در دوست پادشاه من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواه من است

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی

رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ

تو در طریق ادب باش گو گناه من است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۵۲ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

روزگاریست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است

دیدن روی تو را دیده جان بین باید

وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر

از مه روی تو و اشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد

خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش

زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان

که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۵۱ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردن او دید و در انکار من است

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا

عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش

فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران

کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخن نادره گفتار من است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۵۰ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

به دست باش که خیری به جای خویشتن است

به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع

شبان تیره مرادم فنای خویشتن است

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل

مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج

که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است

مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر

که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او

هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۴۹ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۳۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

روضه خلد برین خلوت درویشان است

مایه محتشمی خدمت درویشان است

گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد

فتح آن در نظر رحمت درویشان است

قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت

منظری از چمن نزهت درویشان است

آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه

کیمیاییست که در صحبت درویشان است

آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید

کبریاییست که در حشمت درویشان است

دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال

بی تکلف بشنو دولت درویشان است

خسروان قبله حاجات جهانند ولی

سببش بندگی حضرت درویشان است

روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند

مظهرش آینه طلعت درویشان است

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را

سر و زر در کنف همت درویشان است

گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز

خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است

حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی

منبعش خاک در خلوت درویشان است

من غلام نظر آصف عهدم کو را

صورت خواجگی و سیرت درویشان است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۵۴ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت

ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو

اگر طلوع کند طالعم همایون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

شکنج طره لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است

سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی

که رنج خاطرم از جور دور گردون است

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز

کنار دامن من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم

به اختیار که از اختیار بیرون است

ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ

چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۱۲۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست

چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست

دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن

چو نیک درنگری چون دلم به تنگی نیست

به تیغ غمزه خون خوار لشکری بزنی

بزن که با تو در او هیچ مرد جنگی نیست

قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل

ولی دریغ که دولت به تیزچنگی نیست

دوم به لطف ندارد عجب که چون سعدی

غلام سعد ابوبکر سعد زنگی نیست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۱۲۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست

خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست

تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد

هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست

در تو حیرانم و اوصاف معانی که تو راست

و اندر آن کس که بصر دارد و حیران تو نیست

آن چه عیبست که در صورت زیبای تو هست

وان چه سحرست که در غمزه فتان تو نیست

آب حیوان نتوان گفت که در عالم هست

گر چنانست که در چاه زنخدان تو نیست

از خدا آمده‌ای آیت رحمت بر خلق

وان کدام آیت لطفست که در شأن تو نیست

گر تو را هست شکیب از من و امکان فراغ

به وصالت که مرا طاقت هجران تو نیست

تو کجا نالی از این خار که در پای منست

یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست

دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب

عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست

آخر ای کعبه مقصود کجا افتادی

که خود از هیچ طرف حد بیابان تو نیست

گر برانی چه کند بنده که فرمان نبرد

ور بخوانی عجب از غایت احسان تو نیست

سعدی از بند تو هرگز به درآید هیهات

بلکه حیفست بر آن کس که به زندان تو نیست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۱۲۶ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نه خود اندر زمین نظیر تو نیست

که قمر چون رخ منیر تو نیست

ندهم دل به قد و قامت سرو

که چو بالای دلپذیر تو نیست

در همه شهر ای کمان ابرو

کس ندانم که صید تیر تو نیست

دل مردم دگر کسی نبرد

که دلی نیست کان اسیر تو نیست

گر بگیری نظیر من چه کنم

که مرا در جهان نظیر تو نیست

ظاهر آنست کان دل چو حدید

درخور صدر چون حریر تو نیست

همه عالم به عشقبازی رفت

نام سعدی که در ضمیر تو نیست