سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند

که جور قاعده باشد که بر غلام کنند

هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد

ز دست دوست نشاید که انتقام کنند

به تیغ اگر بزنی بی‌دریغ و برگردی

چو روی باز کنی بازت احترام کنند

مرا کمند میفکن که خود گرفتارم

لویشه بر سر اسبان بدلگام کنند

چو مرغ خانه به سنگم بزن که بازآیم

نه وحشیم که مرا پای بند دام کنند

یکی به گوشه چشم التفات کن ما را

که پادشاهان گه گه نظر به عام کنند

که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر

حلال نیست که بر دوستان حرام کنند

ز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشق

نظر به روی تو شاید که بر دوام کنند

دهان غنچه بدرد نسیم باد صبا

لبان لعل تو وقتی که ابتسام کنند

غریب مشرق و مغرب به آشنایی تو

غریب نیست که در شهر ما مقام کنند

من از تو روی نپیچم که شرط عشق آن است

که روی در غرض و پشت بر ملام کنند

به جان مضایقه با دوستان مکن سعدی

که دوستی نبود هر چه ناتمام کنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.