سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۶۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود

سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود

خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر

وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود

ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیست

که نه آن ذره معلق به هوای تو بود

تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من

هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بود

به وفای تو که گر خشت زنند از گل من

همچنان در دل من مهر و وفای تو بود

غایت آنست که ما در سر کار تو رویم

مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود

من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل

گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود

عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید

که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود

خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد

خاصه دردی که به امید دوای تو بود

ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست

پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ناچار هر که صاحب روی نکو بود

هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود

ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار

کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود

نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی

بعد از هزار سال که خاکش سبو بود

پاکیزه روی در همه شهری بود ولیک

نه چون تو پاکدامن و پاکیزه خو بود

ای گوی حسن برده ز خوبان روزگار

مسکین کسی که در خم چوگان چو گو بود

مویی چنین دریغ نباشد گره زدن

بگذار تا کنار و برت مشک بو بود

پندارم آن که با تو ندارد تعلقی

نه آدمی که صورتی از سنگ و رو بود

من باری از تو بر نتوانم گرفت چشم

گم کرده دل هرآینه در جست و جو بود

بر می‌نیاید از دل تنگم نفس تمام

چون ناله کسی که به چاهی فرو بود

سعدی سپاس دار و جفا بین و دم مزن

کز دست نیکوان همه چیزی نکو بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

چنان مست دیدار و حیران عشق

که دنیا و دینم فراموش بود

نگویم می لعل شیرین گوار

که زهر از کف دست او نوش بود

ندانستم از غایت لطف و حسن

که سیم و سمن یا بر و دوش بود

به دیدار و گفتار جان پرورش

سراپای من دیده و گوش بود

نمی‌دانم این شب که چون روز شد

کسی بازداند که باهوش بود

مؤذن غلط کرد بانگ نماز

مگر همچو من مست و مدهوش بود

بگفتیم و دشمن بدانست و دوست

نماند آن تحمل که سرپوش بود

به خوابش مگر دیده‌ای سعدیا

زبان درکش امروز کان دوش بود

مبادا که گنجی ببیند فقیر

که نتواند از حرص خاموش بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

از دست دوست هر چه ستانی شکر بود

وز دست غیر دوست تبرزد تبر بود

دشمن گر آستین گل افشاندت به روی

از تیر چرخ و سنگ فلاخن بتر بود

گر خاک پای دوست خداوند شوق را

در دیدگان کشند جلای بصر بود

شرط وفاست آن که چو شمشیر برکشد

یار عزیز جان عزیزش سپر بود

یا رب هلاک من مکن الا به دست دوست

تا وقت جان سپردنم اندر نظر بود

گر جان دهی و گر سر بیچارگی نهی

در پای دوست هر چه کنی مختصر بود

ما سر نهاده‌ایم تو دانی و تیغ و تاج

تیغی که ماهروی زند تاج سر بود

مشتاق را که سر برود در وفای یار

آن روز روز دولت و روز ظفر بود

ما ترک جان از اول این کار گفته‌ایم

آن را که جان عزیز بود در خطر بود

آن کز بلا بترسد و از قتل غم خورد

او عاقلست و شیوه مجنون دگر بود

با نیم پختگان نتوان گفت سوز عشق

خام از عذاب سوختگان بی‌خبر بود

جانا دل شکسته سعدی نگاه دار

دانی که آه سوختگان را اثر بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۶ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم

وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود

پارس در سایه اقبال اتابک ایمن

لیکن از ناله مرغان چمن غوغا بود

شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت

که چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود

یعلم الله که شقایق نه بدان لطف و سمن

نه بدان بوی و صنوبر نه بدان بالا بود

فتنه سامریش در نظر شورانگیز

نفس عیسویش در لب شکرخا بود

من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملکست

یار بت پیکر مه روی ملک سیما بود

دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد

همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۵ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۵ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

چو هر چه می‌رسد از دست اوست فرقی نیست

میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود

نسیم باد صبا بوی یار من دارد

چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود

همی‌گذشت و نظر کردمش به گوشه چشم

که یک نظر بربایم مرا ز من بربود

به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن

دگر به گل نتوانستم آفتاب اندود

سوار عقل که باشد که پشت ننماید

در آن مقام که سلطان عشق روی نمود

پیام ما که رساند به خدمتش که رضا

رضای توست گرم خسته داری ار خشنود

شبی نرفت که سعدی به داغ عشق نگفت

دگر شب آمد و کی بی تو روز خواهد بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۴ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۴ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اخترانی که به شب در نظر ما آیند

پیش خورشید محال است که پیدا آیند

همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند

گر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند

مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان

پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند

تا ملامت نکنی طایفه رندان را

که جمال تو ببینند و به غوغا آیند

یعلم الله که گر آیی به تماشا روزی

مردمان از در و بامت به تماشا آیند

دلق و سجاده ناموس به میخانه فرست

تا مریدان تو در رقص و تمنا آیند

از سر صوفی سالوس دوتایی برکش

کاندر این ره ادب آن است که یکتا آیند

می‌ندانم خطر دوزخ و سودای بهشت

هر کجا خیمه زنی اهل دل آنجا آیند

آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کرد

خرم آن روز که از خانه به صحرا آیند

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۳ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۳ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند

طریق عشق جفا بردن است و جانبازی

دگر چه چاره که با زورمند برنایند

اگر به بام برآید ستاره پیشانی

چو ماه عید به انگشت‌هاش بنمایند

در گریز نبسته‌ست لیکن از نظرش

کجا روند اسیران که بند بر پایند

ز خون عزیزترم نیست مایه‌ای در تن

فدای دست عزیزان اگر بیالایند

مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند

مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند

فدای جان تو گر جان من طمع داری

غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند

هزار سرو خرامان به راستی نرسد

به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند

حدیث حسن تو و داستان عشق مرا

هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند

مثال سعدی عود است تا نسوزانی

جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۲ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نشاید که خوبان به صحرا روند

همه کس شناسند و هر جا روند

حلالست رفتن به صحرا ولیک

نه انصاف باشد که بی ما روند

نباید دل از دست مردم ربود

چو خواهند جایی که تنها روند

که بپسندد از باغبانان گل

که از بانگ بلبل به سودا روند

برآرند فریاد عشق از ختا

گر این شوخ چشمان به یغما روند

همه سروها را بباید خمید

که در پای آن سروبالا روند

بسا هوشمندا که در کوی عشق

چو من عاقل آیند و شیدا روند

بسازیم بر آسمان سلمی

اگر شاهدان بر ثریا روند

نه سعدی در این گل فرورفت و بس

که آنان که بر روی دریا روند

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۵۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند

که جور قاعده باشد که بر غلام کنند

هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد

ز دست دوست نشاید که انتقام کنند

به تیغ اگر بزنی بی‌دریغ و برگردی

چو روی باز کنی بازت احترام کنند

مرا کمند میفکن که خود گرفتارم

لویشه بر سر اسبان بدلگام کنند

چو مرغ خانه به سنگم بزن که بازآیم

نه وحشیم که مرا پای بند دام کنند

یکی به گوشه چشم التفات کن ما را

که پادشاهان گه گه نظر به عام کنند

که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر

حلال نیست که بر دوستان حرام کنند

ز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشق

نظر به روی تو شاید که بر دوام کنند

دهان غنچه بدرد نسیم باد صبا

لبان لعل تو وقتی که ابتسام کنند

غریب مشرق و مغرب به آشنایی تو

غریب نیست که در شهر ما مقام کنند

من از تو روی نپیچم که شرط عشق آن است

که روی در غرض و پشت بر ملام کنند

به جان مضایقه با دوستان مکن سعدی

که دوستی نبود هر چه ناتمام کنند