سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید

گرت مشاهده خویش در خیال آید

مجال صبر همین بود و منتهای شکیب

دگر مپای که عمر این همه نمی‌پاید

چه ارمغانی از آن به که دوستان بینی

تو خود بیا که دگر هیچ در نمی‌باید

اگر چه صاحب حسنند در جهان بسیار

چو آفتاب برآید ستاره ننماید

ز نقش روی تو مشاطه دست بازکشید

که شرم داشت که خورشید را بیاراید

به لطف دلبر من در جهان نبینی دوست

که دشمنی کند و دوستی بیفزاید

نه زنده را به تو میلست و مهربانی و بس

که مرده را به نسیمت روان بیاساید

دریغ نیست مرا هر چه هست در طلبت

دلی چه باشد و جانی چه در حساب آید

چرا و چون نرسد دردمند عاشق را

مگر مطاوعت دوست تا چه فرماید

گر آه سینه سعدی رسد به حضرت دوست

چه جای دوست که دشمن بر او ببخشاید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.