جامی » هفت اورنگ » خلاصه » لیلی و مجنون » بخش ۱ – سرآغاز با خوانش فرید حامد

بخش ۱ – سرآغاز (از بخش جامی » هفت اورنگ » خلاصه » لیلی و مجنون) را با خوانش فرید حامد بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای خاک تو تاج سربلندان!

مجنون تو عقل هوشمندان!

خورشید ز توست روشنی گیر

بی‌روشنی تو چشمهٔ قیر

در راه تو عقل فکرت‌اندیش

صد سال اگر قدم نهد پیش،

نا آمده از تو رهنمایی

دورست که ره برد به جایی

جز تو همه سرفکندهٔ تو

هر نیست چو هست بندهٔ تو

تسکین‌ده درد بی‌قراران

مرهم نه داغ دل‌فگاران

بر سستی پیری‌ام ببخشای!

بر عجز فقیری‌ام ببخشای!

زین برف که بر گلم نشسته‌ست

بس خار که در دلم شکسته‌ست

خواهم که کند به سویت آهنگ

در دامن رحمتت زند چنگ

باشد به چو من شکسته‌رایی

زین چنگ زدن رسد نوایی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

وان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آید

گو برو در پس زانوی سلامت بنشین

آن که از دست ملامت به فغان می‌آید

کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد

نشنیدیم که دیگر به کران می‌آید

یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد

دیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آید

چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز

باز بر هم منه ار تیر و سنان می‌آید

عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع

پیش شمشیر بلا رقص‌کنان می‌آید

حاش لله که من از تیر بگردانم روی

گر بدانم که از آن دست و کمان می‌آید

کشته بینند و مقاتل نشناسند که کیست

کاین خدنگ از نظر خلق نهان می‌آید

اندرون با تو چنان انس گرفته‌ست مرا

که ملالم ز همه خلق جهان می‌آید

شرط عشق است که از دوست شکایت نکنند

لیکن از شوق حکایت به زبان می‌آید

سعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیست

آتشی هست که دود از سر آن می‌آید

جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱ – آغاز با خوانش فرید حامد

بخش ۱ – آغاز (از بخش جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون) را با خوانش فرید حامد بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۳۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای خاک تو تاج سربلندان

مجنون تو عقل هوشمندان

محجوب تو را نهار لیلی

مکشوف تو را سها سهیلی

خورشید ز توست روشنی گیر

بی روشنی تو چشمه قیر

بر چشمه قیر اگر بتابی

گیرد فلکش به آفتابی

ای دست مقربان آگاه

از دامن عزت تو کوتاه

در راه تو عقل فکرت اندیش

صد سال اگر قدم نهد پیش

ناآمده از تو رهنمایی

دور است که ره برد به جایی

هر رو که در آشنایی توست

از پرتو رهنمایی توست

ای هستی بخش هر چه هست است

کس بی تو ز نیستی نرسته ست

فرمان تو را درازدستی

بر عالم نیستی و هستی

خود را ز تو نیست هست دیده

هست از تو به نیستی رسیده

جز تو همه سرفکنده تو

هر نیست چو هست بنده تو

ای از خم کاف و حلقه نون

صد نقش بدیع داده بیرون

آن نور که از شکاف کاف است

پیدا کن قاف تا به قاف است

بی نقطه نون نگشته دایر

بر مرکز هستی این دوایر

هر بحر کرم که صرف کردی

از چشمه این دو حرف کردی

ای در یکی و یگانگی فرد

با تو نفس از یگانگی سرد

پاکی ز توهم دویی تو

در حکم خرد همین تویی تو

رقام ازل به کلک تقدیر

قسام ابد به تیغ تدبیر

دیباچه نویس دفتر عقل

رخشانی بخش گوهر عقل

پرگار زن محیط افلاک

بر مرکز تنگ عرصه خاک

کاشانه فروز شب سیاهان

از مشعل نور صبحگاهان

دراعه طراز کوه و صحرا

از سبزی حله های خضرا

بر قامت شاهدان نوروز

بی رشته قبا و پیرهن دوز

شیرازه کن جریده گل

دمساز جریده خوان بلبل

از کیسه غنچه بند فرسای

در کاسه لاله مشک تر سای

رخساره نگار هر نگاری

ناوک زن هر درون فگاری

یاریگر هر ز یار مانده

همراه هر از دیار رانده

تسکین ده درد بی قراران

مرهم نه داغ دلفگاران

شورابه گشای چشمه چشم

صفرا شکن زبانه خشم

دباغ ادیم لاجوردی

صباغ خزان چهره زردی

از طلعت دلبران طناز

بر طلعت خویش برقع انداز

خارافکن راه سست رایان

خارا کن سد تیز پایان

عصیان کاه جنایت آمرز

اول گیر نهایت آمرز

بگذشت ز حد جنایت من

تا خود چه شود نهایت من

گر بگدازی گناهکارم

ور بنوازی امیدوارم

بنگر به امیدواری من

بگذر ز گناهکاری من

هر چیز که خواهم از تو دارم

وین نیز که خواهم از تو دارم

مهر کهن مرا نوی ده

در خواهش خود دلی قوی ده

روزی که قوی نهاد بودم

بیرون ز طریق داد بودم

کارم نه به وفق عقل و دین بود

رویم نه به شارع یقین بود

و امروز که رو به ره نهادم

وز دل گره گنه گشادم

در دست نماند قوت کار

وز پای برفت زور رفتار

بر سستی و پیریم ببخشای

بر عجز و فقیریم ببخشای

بنشسته به فرق من سفیدی

برفیست ز ابر ناامیدی

زین برف فسرده گشت روزم

زان آتش آه می فروزم

هر برف که بر زمین نشیند

بهر گل و یاسمین نشیند

زین برف که بر گلم نشسته ست

بس خار که بر دلم شکسته ست

خاری که شکست در دل من

روزی که برآید از گل من

خواهم که کند به سویت آهنگ

در دامن رحمتت زند چنگ

باشد به چو من شکسته رایی

زین چنگ زدن رسد نوایی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید

که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید

نشان یوسف گم کرده می‌دهد یعقوب

مگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید

ز دست رفتم و بی دیدگان نمی‌دانند

که زخم‌های نظر بر بصیر می‌آید

همی‌خرامد و عقلم به طبع می‌گوید

نظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید

جمال کعبه چنان می‌دواندم به نشاط

که خارهای مغیلان حریر می‌آید

نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتی رو

که یاد خویشتنم در ضمیر می‌آید

ز دیدنت نتوانم که دیده دربندم

و گر مقابله بینم که تیر می‌آید

هزار جامه معنی که من براندازم

به قامتی که تو داری قصیر می‌آید

به کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشت

که رحمتی مگرش بر اسیر می‌آید

رسید ناله سعدی به هر که در آفاق

هم آتشی زده‌ای تا نفیر می‌آید

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۲۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید

مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا

الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید

ملامت‌ها که بر من رفت و سختی‌ها که پیش آمد

گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید

چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را

حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید

چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد

چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید

من ای گل دوست می‌دارم تو را کز بوی مشکینت

چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید

نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری

کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید

گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی

ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید

خطا گفتم به نادانی که جوری می‌کند عذرا

نمی‌باید که وامق را شکایت بر زبان آید

قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی

دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید

زمین باغ و بستان را به عشق باد نوروزی

بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید

گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی

نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۶ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید

جان رفته‌ست که با قالب مشتاق آید

همه شب‌های جهان روز کند طلعت او

گر چو صبحیش نظر بر همه آفاق آید

هر غمی را فرجی هست ولیکن ترسم

پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آید

بندگی هیچ نکردیم و طمع می‌داریم

که خداوندی از آن سیرت و اخلاق آید

گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند

روی زیبای تو دیباچه اوراق آید

دیگری گر همه احسان کند از من بخل است

وز تو مطبوع بود گر همه احراق آید

سرو از آن پای گرفته‌ست به یک جای مقیم

که اگر با تو رود شرمش از آن ساق آید

بی تو گر باد صبا می‌زندم بر دل ریش

همچنان است که آتش که به حراق آید

گر فراقت نکشد جان به وصالت بدهم

تو گرو بردی اگر جفت و اگر طاق آید

سعدیا هر که ندارد سر جان افشانی

مرد آن نیست که در حلقه عشاق آید

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۵ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۵ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست

پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار

چیست تا در نظر عاشق جانباز آید

من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر

کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید

اگر این داغ جگرسوز که بر جان منست

بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم

هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید

هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس

آن که محبوب منست از همه ممتاز آید

گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی

هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۴ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۴ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید

امید نیست که دیگر به عقل بازآید

کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید

قضا همی‌بردش تا به چنگ باز آید

ندانم ابروی شوخت چگونه محرابیست

که گر ببیند زندیق در نماز آید

بزرگوار مقامی و نیکبخت کسی

که هر دم از در او چون تویی فراز آید

ترش نباشم اگر صد جواب تلخ دهی

که از دهان تو شیرین و دلنواز آید

بیا و گونه زردم ببین و نقش بخوان

که گر حدیث کنم قصه‌ای دراز آید

خروشم از تف سینه‌ست و ناله از سر درد

نه چون دگر سخنان کز سر مجاز آید

به جای خاک قدم بر دو چشم سعدی نه

که هر که چون تو گرامی بود به ناز آید

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۳ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۳ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید

خاک وجود ما را گرد از عدم برآید

گر پرتوی ز رویت در کنج خاطر افتد

خلوت نشین جان را آه از حرم برآید

گلدسته امیدی بر جان عاشقان نه

تا ره روان غم را خار از قدم برآید

گفتی به کام روزی با تو دمی برآرم

آن کام برنیامد ترسم که دم برآید

عاشق بگشتم ار چه دانسته بودم اول

کز تخم عشقبازی شاخ ندم برآید

گویند دوستانم سودا و ناله تا کی

سودا ز عشق خیزد ناله ز غم برآید

دل رفت و صبر و دانش ما مانده‌ایم و جانی

ور زان که غم غم توست آن نیز هم برآید

هر دم ز سوز عشقت سعدی چنان بنالد

کز شعر سوزناکش دود از قلم برآید

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۲۸۲ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۲۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مرا چو آرزوی روی آن نگار آید

چو بلبلم هوس ناله‌های زار آید

میان انجمن از لعل او چو آرم یاد

مرا سرشک چو یاقوت در کنار آید

ز رنگ لاله مرا روی دلبر آید یاد

ز شکل سبزه مرا یاد خط یار آید

گلی به دست من آید چو روی تو هیهات

هزار سال دگر گر چنین بهار آید

خسان خورند بر از باغ وصل او و مرا

ز گلستان جمالش نصیب خار آید

طمع مدار وصالی که بی فراق بود

هرآینه پس هر مستیی خمار آید

مرا زمانه ز یاران به منزلی انداخت

که راضیم به نسیمی کز آن دیار آید

فراق یار به یک بار بیخ صبر بکند

بهار وصل ندانم که کی به بار آید

دلا اگر چه که تلخست بیخ صبر ولی

چو بر امید وصالست خوشگوار آید

پس از تحمل سختی امید وصل مراست

که صبح از شب و تریاک هم ز مار آید

ز چرخ عربده جو بس خدنگ تیر جفا

بجست و در دل مردان هوشیار آید

چو عمر خوش نفسی گر گذر کنی بر من

مرا همان نفس از عمر در شمار آید

بجز غلامی دلدار خویش سعدی را

ز کار و بار جهان گر شهیست عار آید