حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۷۱ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل

دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد

هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هوسم بود ولی

شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم

گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۷۰ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده‌ام که مپرس

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۶۹ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش

که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس

وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل

حریم درگه پیر مغان پناهت بس

به صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش

که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس

زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن

صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

هوای مسکن مألوف و عهد یار قدیم

ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس

به منت دگران خو مکن که در دو جهان

رضای ایزد و انعام پادشاهت بس

به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ

دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۶۸ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۶۷ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق

شبروان را آشنایی‌هاست با میر عسس

عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز

زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار

گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند

و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست

از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۳۲ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند

ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم

باغبان گر نگشاید در درویش به باغ

آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد

جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم

بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد

نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم

ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده

وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم

حال درویش چنان است که خال تو سیاه

جسم دل ریش چنان است که چشم تو سقیم

چشم جادوی تو بی واسطه کحل کحیل

طاق ابروی تو بی شائبه وسمه وسیم

ای که دلداری اگر جان منت می‌باید

چاره‌ای نیست در این مسأله الا تسلیم

عشقبازی نه طریق حکما بود ولی

چشم بیمار تو دل می‌برد از دست حکیم

سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم

چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۳۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم

خاک را زنده کند تربیت باد بهار

سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

بوی پیراهن گم کرده خود می‌شنوم

گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم

عاشق آن گوش ندارد که نصیحت شنود

درد ما نیک نباشد به مداوای حکیم

توبه گویندم از اندیشه معشوق بکن

هرگز این توبه نباشد که گناهیست عظیم

ای رفیقان سفر دست بدارید از ما

که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم

ای برادر غم عشق آتش نمرود انگار

بر من این شعله چنان است که بر ابراهیم

مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

گر تو بالای عظامش گذری و هی رمیم

طمع وصل تو می‌دارم و اندیشه هجر

دیگر از هر چه جهانم نه امید است و نه بیم

عجب از کشته نباشد به در خیمه دوست

عجب از زنده که چون جان به درآورد سلیم

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم

پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۳۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به تو مشغول و با تو همراهم

وز تو بخشایش تو می‌خواهم

همه بیگانگان چنین دانند

که منت آشنای درگاهم

ترسم ای میوه درخت بلند

که نیایی به دست کوتاهم

تا مرا از تو آگهی دادند

به وجودت گر از خود آگاهم

همه در خورد رای و قیمت خویش

از تو خواهند و من تو را خواهم

بلبل بوستان حسن توام

چون نیفتد سخن در افواهم

می‌کشندم که ترک عشق بگو

می‌زنندم که بیدق شاهم

ور به صد پاره‌ام کنی زین رنگ

بنگردم که صبغة اللهم

سعدیا در قفای دوست مرو

چه کنم می‌برد به اکراهم

میل از این جانب اختیاری نیست

کهربا را بگو که من کاهم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۲۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز

نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم

گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی

تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست

از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۲۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نه از چینم حکایت کن نه از روم

که من دل با یکی دارم در این بوم

هر آن ساعت که با یاد من آید

فراموشم شود موجود و معدوم

ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد

نشاید خوردن الا رزق مقسوم

رطب شیرین و دست از نخل کوتاه

زلال اندر میان و تشنه محروم

از آن شاهد که در اندیشه ماست

ندانم زاهدی در شهر معصوم

به روی او نماند هیچ منظور

به بوی او نماند هیچ مشموم

نه بی او عشق می‌خواهم نه با او

که او در سلک من حیف است منظوم

رفیقان چشم ظاهربین بدوزید

که ما را در میان سریست مکتوم

همه عالم گر این صورت ببینند

کس این معنی نخواهد کرد مفهوم

چنان سوزم که خامانم نبینند

نداند تندرست احوال محموم

مرا گر دل دهی ور جان ستانی

عبادت لازم است و بنده ملزوم

نشاید برد سعدی جان از این کار

مسافر تشنه و جلاب مسموم

چو آهن تاب آتش می‌نیارد

همی‌باید که پیشانی کند موم