سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۳۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم

خاک را زنده کند تربیت باد بهار

سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

بوی پیراهن گم کرده خود می‌شنوم

گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم

عاشق آن گوش ندارد که نصیحت شنود

درد ما نیک نباشد به مداوای حکیم

توبه گویندم از اندیشه معشوق بکن

هرگز این توبه نباشد که گناهیست عظیم

ای رفیقان سفر دست بدارید از ما

که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم

ای برادر غم عشق آتش نمرود انگار

بر من این شعله چنان است که بر ابراهیم

مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

گر تو بالای عظامش گذری و هی رمیم

طمع وصل تو می‌دارم و اندیشه هجر

دیگر از هر چه جهانم نه امید است و نه بیم

عجب از کشته نباشد به در خیمه دوست

عجب از زنده که چون جان به درآورد سلیم

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم

پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.