سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۲۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نه از چینم حکایت کن نه از روم

که من دل با یکی دارم در این بوم

هر آن ساعت که با یاد من آید

فراموشم شود موجود و معدوم

ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد

نشاید خوردن الا رزق مقسوم

رطب شیرین و دست از نخل کوتاه

زلال اندر میان و تشنه محروم

از آن شاهد که در اندیشه ماست

ندانم زاهدی در شهر معصوم

به روی او نماند هیچ منظور

به بوی او نماند هیچ مشموم

نه بی او عشق می‌خواهم نه با او

که او در سلک من حیف است منظوم

رفیقان چشم ظاهربین بدوزید

که ما را در میان سریست مکتوم

همه عالم گر این صورت ببینند

کس این معنی نخواهد کرد مفهوم

چنان سوزم که خامانم نبینند

نداند تندرست احوال محموم

مرا گر دل دهی ور جان ستانی

عبادت لازم است و بنده ملزوم

نشاید برد سعدی جان از این کار

مسافر تشنه و جلاب مسموم

چو آهن تاب آتش می‌نیارد

همی‌باید که پیشانی کند موم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.