سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۷۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این

چه قد و قامت و رفتار و اعتدال است این

کسی که در همه عمر این صفت مطالعه کرد

به دیگری نگرد یا به خود محال است این

کمال حسن وجودت ز هر که پرسیدم

جواب داد که در غایت کمال است این

نماز شام به بام ار کسی نگاه کند

دو ابروان تو گوید مگر هلالست این

لبت به خون عزیزان که می‌خوری لعل است

تو خود بگوی که خون می‌خوری حلال است این

چنان به یاد تو شادم که فرق می‌نکنم

ز دوستی که فراق است یا وصال است این

شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب

ولی ز فکر تو خواب آیدم خیال است این

درازنای شب از چشم دردمندان پرس

عزیز من که شبی یا هزار سال است این

قلم به یاد تو در می‌چکاند از دستم

مداد نیست کز او می‌رود زلال است این

کسان به حال پریشان سعدی از غم عشق

زنخ زنند و ندانند تا چه حال است این

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.