سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » سر آغاز – بخش سوم از بیت ۳۹ تا ۵۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

سر آغاز – بخش سوم از بیت ۳۹ تا ۵۹ (از بخش سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چه خوش گفت بازارگانی اسیر

چو گردش گرفتند دزدان به تیر

چو مردانگی آید از رهزنان

چه مردان لشکر، چه خیل زنان

شهنشه که بازارگان را بخست

در خیر بر شهر و لشکر ببست

کی آن جا دگر هوشمندان روند

چو آوازهٔ رسم بد بشنوند؟

نکو بایدت نام و نیکی قبول

نکو دار بازارگان و رسول

بزرگان مسافر به جان پرورند

که نام نکویی به عالم برند

تبه گردد آن مملکت عن قریب

کز او خاطر آزرده آید غریب

غریب آشنا باش و سیاح دوست

که سیاح جلاب نام نکوست

نکو دار ضیف و مسافر عزیز

وز آسیبشان بر حذر باش نیز

ز بیگانه پرهیز کردن نکوست

که دشمن توان بود در زی دوست

غریبی که پر فتنه باشد سرش

میازار و بیرون کن از کشورش

تو گر خشم بر وی نگیری رواست

که خود خوی بد دشمنش در قفاست

وگر پارسی باشدش زاد و بوم

به صنعاش مفرست و سقلاب و روم

هم آن جا امانش مده تا به چاشت

نشاید بلا بر دگر کس گماشت

که گویند برگشته باد آن زمین

کز او مردم آیند بیرون چنین

قدیمان خود را بیفزای قدر

که هرگز نیاید ز پرورده غدر

چو خدمتگزاریت گردد کهن

حق سالیانش فرامش مکن

گر او را هرم دست خدمت ببست

تو را بر کرم همچنان دست هست

شنیدم که شاپور دم در کشید

چو خسرو به رسمش قلم در کشید

چو شد حالش از بینوایی تباه

نبشت این حکایت به نزدیک شاه

چو بذل تو کردم جوانی خویش

به هنگام پیری مرانم ز پیش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *