شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵ با خوانش سید جابر موسوی صالحی

غزل شمارهٔ ۲۱۵ (از بخش شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات) را با خوانش سید جابر موسوی صالحی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دوای درد دل ای یار دردست

بحمدالله که ما داریم در دست

بیا و دُردی دردش بماده

که صاف عاشقانش دُرد دردست

دلی کو کشتهٔ عشق است زنده است

کسی کو مردهٔ دردست مرده است

بدادم دین و دل دردش خریدم

چنین سودی بدین مایه که کرده است

مرا مهری است در خاطر که خورشید

بگرد سایهٔ چترش چه گرد است

اگر دردم نمی دانی نظر کن

سرشک سرخ بین و رخ که زرد است

کسی داند شفای درد سید

که جامی از شراب درد خورده است

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴ با خوانش سید جابر موسوی صالحی

غزل شمارهٔ ۲۱۴ (از بخش شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات) را با خوانش سید جابر موسوی صالحی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۳۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هرچه او می دهد همه داده است

دادهٔ او مگو که بیداد است

ای خوشا وقت عاشقی که مدام

بر در میفروش افتاده است

بزم عشقست و عاشقان سرمست

کس چنین بزم خوب ننهادست

غم عشقش خجسته باد که دل

به غم عشق دایما شاد است

عقل در بزم عشق دانی چیست

چون چراغی نهاده بر باد است

هرکه او شد غلام سید ما

بنده مقبلست و آزاد است

چه کنم نعمت همه عالم

نعمت الله خدا مرا داده است

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳ با خوانش سید جابر موسوی صالحی

غزل شمارهٔ ۲۱۳ (از بخش شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات) را با خوانش سید جابر موسوی صالحی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۳۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دل به دنیا مده که آن هیچست

آن جهان جو که این جهان هیچست

هر کرا علم هست و مالش نیست

قدر او نزد جاهلان هیچست

چه کنی مفردات ای مولا

غیر مفرد در این میان هیچست

ای که گوئی نشان او جویم

بی نشانست و آن نشان هیچست

لطف معنی طلب تو از صورت

بی معانی همه بیان هیچست

در پی زن مرو که چون دنیا

شیوهٔ شکل این و آن هیچست

ذوق نقش خیال چندان نیست

لذت و وهم عاقلان هیچست

منصب زهد نزد ما سهلست

عشرت و عشق فاسقان هیچست

به جز از زندگی حضرت ما

نزد رندان عاشقان هیچست

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲ با خوانش سید جابر موسوی صالحی

غزل شمارهٔ ۲۱۲ (از بخش شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات) را با خوانش سید جابر موسوی صالحی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دنیی دون بی وفا هیچست

شه دنیا و هم گدا هیچست

دُردی درد او خوری حیفست

زانکه آن درد و این دوا هیچست

شک ندارم که در همه عالم

به جز از حضرت خدا هیچست

نقش غیری خیال اگر بندی

آن خیالت به نزد ما هیچست

رو مجرد شو و خوشی می باش

کدخدای در سرا هیچست

سرمهٔ چشم ماست خاک درش

غیر از این سرمهٔ توتیا هیچست

بی ریا یار نعمت الله شو

رو رها کن ریا ، ریا هیچست

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱ با خوانش سید جابر موسوی صالحی

غزل شمارهٔ ۲۱۱ (از بخش شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات) را با خوانش سید جابر موسوی صالحی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست

عاشقان را ز خرابات مغان باید جست

دل به دست غم آن جان جهان باید داد

وانگهی شادی از آن جام جهان باید جست

اگر از باد صبا خاک درش می جوئی

همچو غنچه به هوا جامه دران باید جست

دم به دم خون دل از دیده روان باید ساخت

اصل دیده در آن آب روان باید جست

در کنار اشک جگر گوشهٔ ما باید دید

مردم دیدهٔ ما را به میان باید جست

ساقیا ساغر و پیمانهٔ می سوی من آر

که از آن هر دو مراد دل و جان باید جست

در خرابات اگر گوشه بیابی سید

خونش از غمزهٔ غماز فلان باید جست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۰ با خوانش علی‌رضا سالمی‌زاده

غزل ۲۵۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش علی‌رضا سالمی‌زاده بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۵۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۰۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند

صید را پای ببندند و رها نیز کنند

نظری کن به من خسته که ارباب کرم

به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند

عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو

سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند

بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند

تو ختایی بچه‌ای از تو خطا نیست عجب

کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند

گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست

پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند

سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج

ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸ با خوانش غلامرضا آقاسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش غلامرضا آقاسی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۸۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۷۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ با خوانش غلامرضا آقاسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ (از بخش بیدل دهلوی » غزلیات) را با خوانش غلامرضا آقاسی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۷۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

رنگ حنا در کفم بهار ندارد

آینه‌ام عکس اعتبار ندارد

حاصل هر چار فصل سر‌و بهار است

نشئهٔ آزادگی‌ خمار ندارد

بی گل رو‌یت ز رنگ‌ گلشن هستی

خاک به چشمی که او غبار ندارد

گرد من آنجا که در هوای تو بالد

جلوه طاووس اعتبار ندارد

طاقت دل نیست محو جلوه نمودن

آینه در حیرت اختیار ندارد

وحشت اگر هست نیست رنج علایق

وادی جولان ناله خار ندارد

یک دل وارسته در جهان نتوان یافت

یک گل بیرنگ و بو بهار ندارد

صید توهم شکار دام خیالیم

ناقه به گل خفته است و بار ندارد

عالم امکان چه جای چشم تمناست

راهگذر پاس انتظار ندارد

صافی دل چیست از تمیز گذشتن

آینه با خوب و زشت‌ کار ندارد

تا نکشی رنج وحشتی‌ که نداری

نغمهٔ آن ساز شو که تار ندارد

بیدل از آیینه‌ام مخواه نمودن

نیستی‌ام با کسی دچار ندارد