عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۹ (از بخش عراقی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

در سرم عشق تو سودایی خوش است

در دلم شوقت تمنایی خوش است

ناله و فریاد من هر نیم‌شب

بر در وصلت تقاضایی خوش است

تا نپنداری که بی‌روی خوشت

در همه عالم مرا جایی خوش است

با سگان گشتن مرا هر شب به روز

بر سر کویت تماشایی خوش است

گرچه می‌کاهد غم تو جان من

یاد رویت راحت افزایی خوش است

در دلم بنگر، که از یاد رخت

بوستان و باغ و صحرایی خوش است

تا عراقی والهٔ روی تو شد

در میان خلق رسوایی خوش است

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۸ (از بخش عراقی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

طرهٔ یار پریشان چه خوش است

قامت دوست خرامان چه خوش است

خط خوش بر لب جانان چه نکوست

سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش است

از می عشق دلی مست و خراب

همچو چشم خوش جانان چه خوش است

در خرابات خراب افتاده

عاشق بی سر و سامان چه خوش است

آن دل شیفتهٔ ما بنگر

در خم زلف پریشان چه خوش است

یوسف گم شدهٔ ما را بین

کاندر آن چاه زنخدان چه خوش است

لذت عشق بتم از من پرس

تو از آن بی‌خبری کان چه خوش است

تو چه دانی که شکر خندهٔ او

از دهان شکرستان چه خوش است؟

چه شناسی که می و نقل بهم

از لب آن بت خندان چه خوش است

گر ببینی که به وقت مستی

لب من بر لب جانان چه خوش است

یار ساقی و عراقی باقی

وه که این عیش بدینسان چه خوش است

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۷ (از بخش عراقی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

در کوی خرابات، کسی را که نیاز است

هشیاری و مستیش همه عین نماز است

آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز

آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است

اسرار خرابات به جز مست نداند

هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟

تا مستی رندان خرابات بدیدم

دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است

خواهی که درون حرم عشق خرامی؟

در میکده بنشین که ره کعبه دراز است

هان! تا ننهی پای درین راه ببازی

زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است

از میکده‌ها نالهٔ دلسوز برآمد

در زمزمهٔ عشق ندانم که چه ساز است؟

در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست

محمود پریشان سر زلف ایاز است

زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت

جان همه مشتاقان در سوز و گداز است

چون بر در میخانه مرا بار ندادند

رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است

آواز ز میخانه برآمد که: عراقی

در باز تو خود را که در میکده باز است

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶ با خوانش سهیل قاسمی

غزل شمارهٔ ۲۶ (از بخش عراقی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۴۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟

کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است

آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص

خود جان و جهان نغمهٔ آن پرده‌نواز است

عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند

کین راه چه پرده است و درین پرده چه راز است؟

رازی است درین پرده، گر آن را بشناسی

دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز است؟

معلوم کنی کز چه سبب خاطر محمود

پیوسته پریشان سر زلف ایاز است؟

محتاج نیاز دل عشاق چرا شد

حسن رخ خوبان، که همه مایهٔ ناز است؟

عشق است که هر دم به دگر رنگ برآید

ناز است بجایی و یه یک جای نیاز است

در صورت عاشق چو درآید همه سوزاست

در کسوت معشوق چو آید همه ساز است

زان شعله که از روی بتان حسن برافروخت

قسم دل عشاق همه سوز و گداز است

راهی است ره عشق، به غایت خوش و نزدیک

هر ره که جزین است همه دور و دراز است

مستی، که خراب ره عشق است، درین ره

خواب خوش مستیش همه عین نماز است

در صومعه چون راه ندادند مرا دوش

رفتم به در میکده، دیدم که فراز است

از میکده آواز برآمد که: عراقی

در باز تو خود را، که در میکده باز است

سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » حکایت ابراهیم علیه‌السلام با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت ابراهیم علیه‌السلام (از بخش سعدی » بوستان » باب دوم در احسان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل

نیامد به مهمانسرای خلیل

ز فرخنده خویی نخوردی بگاه

مگر بینوایی در آید ز راه

برون رفت و هر جانبی بنگرید

بر اطراف وادی نگه کرد و دید

به تنها یکی در بیابان چو بید

سر و مویش از گرد پیری سپید

به دلداریش مرحبایی بگفت

به رسم کریمان صلایی بگفت

که ای چشمهای مرا مردمک

یکی مردمی کن به نان و نمک

نعم گفت و برجست و برداشت گام

که دانست خلقش، علیه‌السلام

رقیبان مهمانسرای خلیل

به عزت نشاندند پیر ذلیل

بفرمود و ترتیب کردند خوان

نشستند بر هر طرف همگنان

چو بسم الله آغاز کردند جمع

نیامد ز پیرش حدیثی به سمع

چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز

چو پیران نمی‌بینمت صدق و سوز

نه شرط است وقتی که روزی خوری

که نام خداوند روزی بری؟

بگفتا نگیرم طریقی به دست

که نشنیدم از پیر آذرپرست

بدانست پیغمبر نیک فال

که گبر است پیر تبه بوده حال

به خواری براندش چو بیگانه دید

که منکر بود پیش پاکان پلید

سروش آمد از کردگار جلیل

به هیبت ملامت کنان کای خلیل

منش داده صد سال روزی و جان

تو را نفرت آمد از او یک زمان

گر او می‌برد پیش آتش سجود

تو وا پس چرا می‌بری دست جود؟

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۷ با خوانش محدثه غلامی

غزل ۴۳۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محدثه غلامی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۱۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۳۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳ با خوانش اسماعیل فرازی کانال سکوت

شمارهٔ ۱۶۳ (از بخش حکیم نزاری » غزلیات) را با خوانش اسماعیل فرازی کانال سکوت بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۷۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۳۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

دوزخ سوزان دل بریان ماست

چون ز درد سینه میگرییم زار

هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست

سر ز جایی عاقبت بیرون کند

جنبشی کاندر میان جان ماست

گر مسلمانی‌ست این گر کافری‌ست

قبلهٔ ما هم رخ جانان ماست

عشق اگر نیک است اگر بد عاشقیم

یار اگر خوب است اگر زشت آن ماست

بندهٔ دیوانگان صادقیم

گرچه گردون بندهٔ فرمان ماست

کس نمی‌داند چو ما دیوانگی

کآیت دیوانگی در شأن ماست

ما نزاری نیستیم او کیست هیچ

قطره‌ای از بحر بی‌پایان ماست

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳ با خوانش اسماعیل فرازی کانال سکوت

غزل شمارهٔ ۵۱۳ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش اسماعیل فرازی کانال سکوت بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۳۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۹۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کیست در این شهر که او مست نیست

کیست در این دور کز این دست نیست

کیست که از دمدمه روح قدس

حامله چون مریم آبست نیست

کیست که هر ساعت پنجاه بار

بسته آن طره چون شست نیست

چیست در آن مجلس بالای چرخ

از می و شاهد که در این پست نیست

می‌نهلد می که خرد دم زند

تا بنگویند که پیوست نیست

جان بر او بسته شد و لنگ ماند

زانک از این جاش برون جست نیست

بوالعجب بوالعجبان را نگر

هیچ تو دیدی که کسی هست نیست

برپرد آن دل که پرش شه شکست

بر سر این چرخ کش اشکست نیست

نیست شو و واره از این گفت و گوی

کیست کز این ناطقه وارست نیست

سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » گفتار اندر نواخت ضعیفان با خوانش حمیدرضا محمدی

گفتار اندر نواخت ضعیفان (از بخش سعدی » بوستان » باب دوم در احسان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پدرمرده را سایه بر سر فکن

غبارش بیفشان و خارش بکن

ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟

بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟

چو بینی یتیمی سر افکنده پیش

مده بوسه بر روی فرزند خویش

یتیم ار بگرید که نازش خرد؟

وگر خشم گیرد که بارش برد؟

الا تا نگرید که عرش عظیم

بلرزد همی چون بگرید یتیم

به رحمت بکن آبش از دیده پاک

به شفقت بیفشانش از چهره خاک

اگر سایه خود برفت از سرش

تو در سایه خویشتن پرورش

من آنگه سر تاجور داشتم

که سر بر کنار پدر داشتم

اگر بر وجودم نشستی مگس

پریشان شدی خاطر چند کس

کنون دشمنان گر برندم اسیر

نباشد کس از دوستانم نصیر

مرا باشد از درد طفلان خبر

که در طفلی از سر برفتم پدر

یکی خار پای یتیمی بکند

به خواب اندرش دید صدر خجند

همی گفت و در روضه‌ها می‌چمید

کز آن خار بر من چه گلها دمید

مشو تا توانی ز رحمت بری

که رحمت برندت چو رحمت بری

چو انعام کردی مشو خودپرست

که من سرورم دیگران زیردست

اگر تیغ دورانش انداخته‌ست

نه شمشیر دوران هنوز آخته‌ست؟

چو بینی دعاگوی دولت هزار

خداوند را شکر نعمت گزار

که چشم از تو دارند مردم بسی

نه تو چشم داری به دست کسی

«کرم» خوانده‌ام سیرت سروران

غلط گفتم، اخلاق پیغمبران

سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » سر آغاز با خوانش حمیدرضا محمدی

سر آغاز (از بخش سعدی » بوستان » باب دوم در احسان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اگر هوشمندی به معنی گرای

که معنی بماند ز صورت به جای

که را دانش و جود و تقوی نبود

به صورت درش هیچ معنی نبود

کسی خسبد آسوده در زیر گل

که خسبند از او مردم آسوده دل

غم خویش در زندگی خور که خویش

به مرده نپردازد از حرص خویش

زر و نعمت اکنون بده کان تست

که بعد از تو بیرون ز فرمان تست

نخواهی که باشی پراکنده دل

پراکندگان را ز خاطر مهل

پریشان کن امروز گنجینه چست

که فردا کلیدش نه در دست تست

تو با خود ببر توشه خویشتن

که شفقت نیاید ز فرزند و زن

کسی گوی دولت ز دنیا برد

که با خود نصیبی به عقبی برد

به غمخوارگی چون سرانگشت من

نخارد کس اندر جهان پشت من

مکن، بر کف دست نه هر چه هست

که فردا به دندان بری پشت دست

به پوشیدن ستر درویش کوش

که ستر خدایت بود پرده پوش

مگردان غریب از درت بی نصیب

مبادا که گردی به درها غریب

بزرگی رساند به محتاج خیر

که ترسد که محتاج گردد به غیر

به حال دل خستگان در نگر

که روزی تو دلخسته باشی مگر

درون فروماندگان شاد کن

ز روز فروماندگی یاد کن

نه خواهنده‌ای بر در دیگران؟

به شکرانه خواهنده از در مران