سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۸ – حکایت ذوالنون مصری با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۸ – حکایت ذوالنون مصری (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۲۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چنین یاد دارم که سقای نیل

نکرد آب بر مصر سالی سبیل

گروهی سوی کوهساران شدند

به فریاد خواهان باران شدند

گرستند و از گریه جویی روان

نیامد مگر گریهٔ آسمان

به ذوالنون خبر برد از ایشان کسی

که بر خلق رنج است و زحمت بسی

فرو ماندگان را دعایی بکن

که مقبول را رد نباشد سخن

شنیدم که ذوالنون به مدین گریخت

بسی بر نیامد که باران بریخت

خبر شد به مدین پس از روز بیست

که ابر سیه دل بر ایشان گریست

سبک عزم باز آمدن کرد پیر

که پر شد به سیل بهاران غدیر

بپرسید از او عارفی در نهفت

چه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت

شنیدم که بر مرغ و مور و ددان

شود تنگ روزی به فعل بدان

در این کشور اندیشه کردم بسی

پریشان‌تر از خود ندیدم کسی

برفتم مبادا که از شر من

ببندد در خیر بر انجمن

بهی بایدت لطف کن کان بهان

ندیدندی از خود بتر در جهان

تو آنگه شوی پیش مردم عزیز

که مر خویشتن را نگیری به چیز

بزرگی که خود را به خردی شمرد

به دنیا و عقبی بزرگی ببرد

از این خاکدان بنده‌ای پاک شد

که در پای کمتر کسی خاک شد

الا ای که بر خاک ما بگذری

به خاک عزیزان که یاد آوری

که گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟

که در زندگی خاک بوده‌ست هم

به بیچارگی تن فرا خاک داد

وگر گرد عالم برآمد چو باد

بسی برنیاید که خاکش خورد

دگر باره بادش به عالم برد

مگر تا گلستان معنی شکفت

بر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت

عجب گر بمیرد چنین بلبلی

که بر استخوانش نروید گلی

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۷ – حکایت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۷ – حکایت (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۲۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۲۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یکی خوب کردار خوش خوی بود

که بد سیرتان را نکو گوی بود

به خوابش کسی دید چون در گذشت

که باری حکایت کن از سرگذشت

دهانی به خنده چو گل باز کرد

چو بلبل به صوتی خوش آغاز کرد

که بر من نکردند سختی بسی

که من سخت نگرفتمی بر کسی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » توضیحات غزل ۲۰۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

توضیحات غزل ۲۰۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۸۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۳٫۰۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشد

چو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد

به لطف اگر بخرامد هزار دل ببرد

به قهر اگر بستیزد هزار تن بکشد

اگر خود آب حیاتست در دهان و لبش

مرا عجب نبود کان لب و دهن بکشد

گر ایستاد حریفی اسیر عشق بماند

و گر گریخت خیالش به تاختن بکشد

مرا که قوت کاهی نه کی دهد زنهار

بلای عشق که فرهاد کوهکن بکشد

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی

به نقد اگر نکشد عشقم این سخن بکشد

به شرع عابد اوثان اگر بباید کشت

مرا چه حاجت کشتن که خود وثن بکشد

به دوستی گله کردم ز چشم شوخش گفت

عجب نباشد اگر مست تیغ زن بکشد

به یک نفس که برآمیخت یار با اغیار

بسی نماند که غیرت وجود من بکشد

به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی

مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۶ – حکایت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۶ – حکایت (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گدایی شنیدم که در تنگ جای

نهادش عمر پای بر پشت پای

ندانست درویش بیچاره کاوست

که رنجیده دشمن نداند ز دوست

برآشفت بر وی که کوری مگر؟

بدو گفت سالار عادل عمر

نه کورم ولیکن خطا رفت کار

ندانستم از من گنه در گذار

چه منصف بزرگان دین بوده‌اند

که با زیردستان چنین بوده‌اند

فروتن بود هوشمند گزین

نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

بنازند فردا تواضع کنان

نگون از خجالت سر گردنان

اگر می‌بترسی ز روز شمار

از آن کز تو ترسد خطا در گذار

مکن خیره بر زیر دستان ستم

که دستی است بالای دست تو هم

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ – حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۵ – حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کسی مشکلی برد پیش علی

مگر مشکلش را کند منجلی

امیر عدوبند کشور گشای

جوابش بگفت از سر علم و رای

شنیدم که شخصی در آن انجمن

بگفتا چنین نیست یا باالحسن

نرنجید از او حیدر نامجوی

بگفت ار تو دانی از این به بگوی

بگفت آنچه دانست و بایسته گفت

به گل چشمهٔ خور نشاید نهفت

پسندید از او شاه مردان جواب

که من بر خطا بودم او بر صواب

به از ما سخنگوی دانا یکی است

که بالاتر از علم او علم نیست

گر امروز بودی خداوند جاه

نکردی خود از کبر در وی نگاه

به در کردی از بارگه حاجبش

فرو کوفتندی به ناواجبش

که من بعد بی آبرویی مکن

ادب نیست پیش بزرگان سخن

یکی را که پندار در سر بود

مپندار هرگز که حق بشنود

ز علمش ملال آید از وعظ ننگ

شقایق به باران نروید ز سنگ

گرت در دریای فضل است خیز

به تذکیر در پای درویش ریز

نبینی که از خاک افتاده خوار

بروید گل و بشکفد نوبهار

مریز ای حکیم آستینهای در

چو می‌بینی از خویشتن خواجه پر

به چشم کسان در نیاید کسی

که از خود بزرگی نماید بسی

مگو تا بگویند شکرت هزار

چو خود گفتی از کس توقع مدار

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۴ – حکایت صبر مردان بر جفا با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۴ – حکایت صبر مردان بر جفا (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شنیدم که در خاک وخش از مهان

یکی بود در کنج خلوت نهان

مجرد به معنی نه عارف به دلق

که بیرون کند دست حاجت به خلق

سعادت گشاده دری سوی او

در از دیگران بسته بر روی او

زبان آوری بی‌خرد سعی کرد

ز شوخی به بد گفتن نیکمرد

که زنهار از این مکر و دستان و ریو

بجای سلیمان نشستن چو دیو

دمادم بشویند چون گربه روی

طمع کرده در صید موشان کوی

ریاضت کش از بهر نام و غرور

که طبل تهی را رود بانگ دور

همی گفت و خلقی بر او انجمن

بر ایشان تفرج کنان مرد و زن

شنیدم که بگریست دانای وخش

که یارب مر این بنده را توبه بخش

وگر راست گفت ای خداوند پاک

مرا توبه ده تا نگردم هلاک

پسند آمد از عیب جوی خودم

که معلوم من کرد خوی بدم

گر آنی که دشمنت گوید، مرنج

وگر نیستی، گو برو بادسنج

اگر ابلهی مشک را گنده گفت

تو مجموع باش او پراکنده گفت

وگر می‌رود در پیاز این سخن

چنین است گو گنده مغزی مکن

نگیرد خردمند روشن ضمیر

زبان بند دشمن ز هنگامه گیر

نه آیین عقل است و رای و خرد

که دانا فریب مشعبد خورد

پس کار خویش آنکه عاقل نشست

زبان بداندیش بر خود ببست

تو نیکو روش باش تا بد سگال

نیابد به نقص تو گفتن مجال

چو دشوارت آمد ز دشمن سخن

نگر تا چه عیبت گرفت آن مکن

جز آن کس ندانم نکو گوی من

که روشن کند بر من آهوی من

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۳ – حکایت زاهد و بربط زن با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۳ – حکایت زاهد و بربط زن (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۳۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یکی بربطی در بغل داشت مست

به شب در سر پارسایی شکست

چو روز آمد آن نیکمرد سلیم

بر سنگدل برد یک مشت سیم

که دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شکست

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

تو را به نخواهد شد الا به سیم

از این دوستان خدا بر سرند

که از خلق بسیار بر سر خورند

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ – حکایت جنید و سیرت او در تواضع با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۲ – حکایت جنید و سیرت او در تواضع (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شنیدم که در دشت صنعا جنید

سگی دید برکنده دندان صید

ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر

فرومانده عاجز چو روباه پیر

پس از غرم و آهو گرفتن به پی

لگد خوردی از گوسفندان حی

چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش

بدو داد یک نیمه از زاد خویش

شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست

که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟

به ظاهر من امروز از این بهترم

دگر تا چه راند قضا بر سرم

گرم پای ایمان نلغزد ز جای

به سر بر نهم تاج عفو خدای

وگر کسوت معرفت در برم

نماند، به بسیار از این کمترم

که سگ با همه زشت نامی چو مرد

مر او را به دوزخ نخواهند برد

ره این است سعدی که مردان راه

به عزت نکردند در خود نگاه

از‍‍‍‍‍‍‍‍ آن بر ملائک شرف داشتند

که خود را به از سگ نپنداشتند

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۱ – حکایت لقمان حکیم با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۱ – حکایت لقمان حکیم (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شنیدم که لقمان سیه‌فام بود

نه تن‌پرور و نازک اندام بود

یکی بندهٔ خویش پنداشتش

زبون دید و در کار گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت

به سالی سرایی ز بهرش بساخت

چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز

ز لقمانش آمد نهیبی فراز

به پایش در افتاد و پوزش نمود

بخندید لقمان که پوزش چه سود؟

به سالی ز جورت جگر خون کنم

به یک ساعت از دل به در چون کنم؟

ولی هم ببخشایم ای نیکمرد

که سود تو ما را زیانی نکرد

تو آباد کردی شبستان خویش

مرا حکمت و معرفت گشت بیش

غلامی است در خیلم ای نیکبخت

که فرمایمش وقتها کار سخت

دگر ره نیازارمش سخت، دل

چو یاد آیدم سختی کار گل

هر آن کس که جور بزرگان نبرد

نسوزد دلش بر ضعیفان خرد

گر از حاکمان سختت آید سخن

تو بر زیردستان درشتی مکن

نکو گفت بهرام شه با وزیر

که دشوار با زیردستان مگیر

رهی معیری » غزلها – جلد اول » دل زاری که من دارم با خوانش زهره لطیفی

دل زاری که من دارم (از بخش رهی معیری » غزلها – جلد اول) را با خوانش زهره لطیفی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۷۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم

و گر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری

دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم

به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او

ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم

گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر

بکوی دلفریبان این بود کاری که من دارم

دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی

ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم

ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد

هلاکم می کند آخر پرستاری که من دارم

رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند

نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم