سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۴ – حکایت صبر مردان بر جفا با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۲۴ – حکایت صبر مردان بر جفا (از بخش سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شنیدم که در خاک وخش از مهان

یکی بود در کنج خلوت نهان

مجرد به معنی نه عارف به دلق

که بیرون کند دست حاجت به خلق

سعادت گشاده دری سوی او

در از دیگران بسته بر روی او

زبان آوری بی‌خرد سعی کرد

ز شوخی به بد گفتن نیکمرد

که زنهار از این مکر و دستان و ریو

بجای سلیمان نشستن چو دیو

دمادم بشویند چون گربه روی

طمع کرده در صید موشان کوی

ریاضت کش از بهر نام و غرور

که طبل تهی را رود بانگ دور

همی گفت و خلقی بر او انجمن

بر ایشان تفرج کنان مرد و زن

شنیدم که بگریست دانای وخش

که یارب مر این بنده را توبه بخش

وگر راست گفت ای خداوند پاک

مرا توبه ده تا نگردم هلاک

پسند آمد از عیب جوی خودم

که معلوم من کرد خوی بدم

گر آنی که دشمنت گوید، مرنج

وگر نیستی، گو برو بادسنج

اگر ابلهی مشک را گنده گفت

تو مجموع باش او پراکنده گفت

وگر می‌رود در پیاز این سخن

چنین است گو گنده مغزی مکن

نگیرد خردمند روشن ضمیر

زبان بند دشمن ز هنگامه گیر

نه آیین عقل است و رای و خرد

که دانا فریب مشعبد خورد

پس کار خویش آنکه عاقل نشست

زبان بداندیش بر خود ببست

تو نیکو روش باش تا بد سگال

نیابد به نقص تو گفتن مجال

چو دشوارت آمد ز دشمن سخن

نگر تا چه عیبت گرفت آن مکن

جز آن کس ندانم نکو گوی من

که روشن کند بر من آهوی من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.