مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۷ با خوانش هانیه سلیمی

غزل شمارهٔ ۸۱۷ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش هانیه سلیمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۳٫۰۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۵٫۰۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چون مرا جمعی خریدار آمدند

کهنه دوزان جمله در کار آمدند

از ستیزه ریش را صابون زدند

وز حسد ناشسته رخسار آمدند

همچو نغزان روز شیوه می‌کنند

همچو چغزان شب به تکرار آمدند

شکر کز آواز من این خفتگان

خواب را هشتند و بیدار آمدند

کاش بیداری برای حق بدی

اینک بهر سیم و زر زار آمدند

چون شود بیمار از ایشان سرخ رو

چون به زردی همچو دینار آمدند

خلق را پس چون رهانند از حسد

کز حسد این قوم بیمار آمدند

در دل خلقند چون دیده منیر

آن شهان کز بهر دیدار آمدند

همچو هفت استاره یک نور آمدند

همچو پنج انگشت یک کار آمدند

تا نگردی ریش گاو مردمی

سر به سر خود ریش و دستار آمدند

اهل دل خورشید و اهل گل غبار

اهل دل گل اهل گل خار آمدند

غم مخور ای میر عالم زین گروه

کاهل دل دل بخش و دلدار آمدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.