وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی با خوانش سحر فرخی (قاصدک)

شرح پریشانی (از بخش وحشی » گزیده اشعار » ترکیبات) را با خوانش سحر فرخی (قاصدک) بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۳٫۷۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۳٫۲۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست

حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست

نغمهٔ بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمهٔ گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

می‌توان یافت که بر دل ز منش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست

بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی

بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

راه صد بادیهٔ درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر

با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این ، برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم

سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم

ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش

از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش

غافل از لعب حریفان دغا باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را

این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند

سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند

غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گریهٔ بی سود با خوانش علی علیمرادی

گریهٔ بی سود (از بخش پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات) را با خوانش علی علیمرادی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

باغبانی، قطره‌ای بر برگ گل

دید و گفت این چهره جای اشک نیست

گفت، من خندیده‌ام تا زاده‌ام

دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

من، همی خندم برسم روزگار

کاین چه ناهمواری و ناراستیست

خندهٔ ما را، حکایت روشن است

گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست

لحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایم

آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

من اگر یک روزه، تو صد ساله‌ای

رفتنی هستیم، گر یک یا دویست

درس عبرت خواند از اوراق من

هر که سوی من، بفکرت بنگریست

خرمم، با آنکه خارم همسر است

آشنا شد با حوادث، هر که زیست

نیست گل را، فرصت بیم و امید

زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۴۰ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۴۰ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۱۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۱۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نه هرکه در مجادله چُست، در معامله درست.

بس قامت ِ خوش که زیر ِ چادَر باشد

چون باز کنی مادر مادر باشد

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۹ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۹ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۰۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۰۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

از تن بی‌دل طاعت نیاید و پوست بی‌مغز را بضاعت نشاید.

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۸ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۸ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۱۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۱۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد هر که علم خواند و عمل نکند بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۷ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۷ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۱۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۱۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند

گر نشیند فرشته‌ای با دیو

وحشت آموزد و خیانت و ریو

از بدان نیکویی نیاموزی

نکند گرگ پوستین دوزی

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۶ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۶ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۱۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۱۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است.

چون در آید مِه از تویی به سخن

گرچه به دانی، اعتراض مکن

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۵ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۵ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی، نادان نبودی

چون نداری کمال ِ فضل آن به

که زبان در دهان نگه داری

آدمی را زبان فضیحه کند،

جوز ِ بی‌مغز را سبک‌ساری

خری را ابلهی تعلیم می‌داد

بر او بر صرف کرده سعی ِ دایم

حکیمی گفت‌اش ای نادان چه کوشی؟

در این سودا بترس از لوم ِ لایم

نیاموزد بهایم از تو گفتار

تو خاموشی بیاموز از بهایم

هر که تأمل نکند در جواب

بیش‌تر آید سخن‌اش ناصواب

یا سخن آرای چو مردم به‌هوش

وحشت آموزد و خیانت و ریو

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۴ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۴ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۱۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۲۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کارها به صبر بر آید و مُستَعجِل به سر در آید.

به چشم ِ خویش دیدم در بیابان

که آهسته سَبَق بُرد از شتابان

سمند ِ بادپای از تک فرو ماند

شتربان همچنان آسته می‌راند

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » بخش ۳۳ با خوانش سهیل قاسمی

بخش ۳۳ (از بخش سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هر چه زود بر آید، دیر نپاید

خاک ِ مشرق شنیده‌ام که کنند

به چهل سال کاسه‌ای چینی

صد به روزی کنند در مَردَشت

لاجَرَم قیمت‌اش همی‌بینی

مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد

و آدمی‌بچه ندارد خبر و عقل و تمیز

آن‌که ناگاه کسی گشت، به چیزی نرسید

وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز

آبگینه همه جا یابی از آن قدرش نیست

لعل دشخوار به دست آید از آن است عزیز