سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۱ – موعظه و تنبیه با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۱۱ – موعظه و تنبیه (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خبر داری ای استخوانی قفس

که جان تو مرغی است نامش نفس؟

چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید

دگر ره نگردد به سعی تو صید

نگه دار فرصت که عالم دمی است

دمی پیش دانا به از عالمی است

سکندر که بر عالمی حکم داشت

در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت

میسر نبودش کز او عالمی

ستانند و مهلت دهندش دمی

برفتند و هر کس درود آنچه کشت

نماند به جز نام نیکو و زشت

چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟

که یاران برفتند و ما بر رهیم

پس از ما همین گل دمد بوستان

نشینند با یکدگر دوستان

دل اندر دلارام دنیا مبند

که ننشست با کس که دل بر نکند

چو در خاکدان لحد خفت مرد

قیامت بیفشاند از موی گرد

سر از جیب غفلت برآور کنون

که فردا نماند به حسرت نگون

نه چون خواهی آمد به شیراز در

سر و تن بشویی ز گرد سفر

پس ای خاکسار گنه عن قریب

سفر کرد خواهی به شهری غریب

بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی

ور آلایشی داری از خود بشوی

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۰ – حکایت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۱۰ – حکایت (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شبی خفته بودم به عزم سفر

پی کاروانی گرفتم سحر

که آمد یکی سهمگین باد و گرد

که بر چشم مردم جهان تیره کرد

به ره در یکی دختر خانه بود

به معجر غبار از پدر می‌زدود

پدر گفتش ای نازنین چهر من

که داری دل آشفتهٔ مهر من

نه چندان نشیند در این دیده خاک

که بازش به معجر توان کرد پاک

بر این خاک چندان صبا بگذرد

که هر ذره از ما به جایی برد

تو را نفس رعنا چو سرکش ستور

دوان می‌برد تا سر شیب گور

اجل ناگهت بگسلاند رکیب

عنان باز نتوان گرفت از نشیب

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۹ – حکایت عداوت در میان دو شخص با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۹ – حکایت عداوت در میان دو شخص (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۵۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

میان دو تن دشمنی بود و جنگ

سر از کبر بر یکدیگر چون پلنگ

ز دیدار هم تا به حدی رمان

که بر هر دو تنگ آمدی آسمان

یکی را اجل در سر آورد جیش

سرآمد بر او روزگاران عیش

بداندیش او را درون شاد گشت

به گورش پس از مدتی برگذشت

شبستان گورش در اندوده دید

که وقتی سرایش زر اندوده دید

خرامان به بالینش آمد فراز

همی گفت با خود لب از خنده باز

خوشا وقت مجموع آن کس که اوست

پس از مرگ دشمن در آغوش دوست

پس از مرگ آن کس نباید گریست

که روزی پس از مرگ دشمن بزیست

ز روی عداوت به بازوی زور

یکی تخته برکندش از روی گور

سر تاجور دیدش اندر مغاک

دو چشم جهان بینش آکنده خاک

وجودش گرفتار زندان گور

تنش طعمه کرم و تاراج مور

چنان تنگش آکنده خاک استخوان

که از عاج پر توتیا سرمه دان

ز دور فلک بدر رویش هلال

ز جور زمان سرو قدش خلال

کف دست و سرپنجهٔ زورمند

جدا کرده ایام بندش ز بند

چنانش بر او رحمت آمد ز دل

که بسرشت بر خاکش از گریه گل

پشیمان شد از کرده و خوی زشت

بفرمود بر سنگ گورش نبشت

مکن شادمانی به مرگ کسی

که دهرت نماند پس از وی بسی

شنید این سخن عارفی هوشیار

بنالید کای قادر کردگار

عجب گر تو رحمت نیاری بر او

که بگریست دشمن به زاری بر او

تن ما شود نیز روزی چنان

که بر وی بسوزد دل دشمنان

مگر در دل دوست رحم آیدم

چو بیند که دشمن ببخشایدم

به جایی رسد کار سر دیر و زود

که گویی در او دیده هرگز نبود

زدم تیشه یک روز بر تل خاک

به گوش آمدم ناله‌ای دردناک

که زنهار اگر مردی آهسته‌تر

که چشم و بناگوش و روی است و سر

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۸ – حکایت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۸ – حکایت (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۳۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یکی پارسا سیرت حق پرست

فتادش یکی خشت زرین به دست

سر هوشمندش چنان خیره کرد

که سودا دل روشنش تیره کرد

همه شب در اندیشه کاین گنج و مال

در او تا زیم ره نیابد زوال

دگر قامت عجزم از بهر خواست

نباید بر کس دوتا کرد و راست

سرایی کنم پای بستش رخام

درختان سقفش همه عود خام

یکی حجره خاص از پی دوستان

در حجره اندر سرا بوستان

بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت

تف دیگدان چشم و مغزم بسوخت

دگر زیردستان پزندم خورش

به راحت دهم روح را پرورش

به سختی بکشت این نمد بسترم

روم زین سپس عبقری گسترم

خیالش خرف کرد و کالیوه رنگ

به مغزش فرو برده خرچنگ چنگ

فراغ مناجات و رازش نماند

خور و خواب و ذکر و نمازش نماند

به صحرا برآمد سر از عشوه مست

که جایی نبودش قرار نشست

یکی بر سر گور گل می سرشت

که حاصل کند زآن گل گور خشت

به اندیشه لختی فرو رفت پیر

که ای نفس کوته نظر پند گیر

چه بندی در این خشت زرین دلت

که یک روز خشتی کنند از گلت؟

طمع را نه چندان دهان است باز

که بازش نشیند به یک لقمه آز

بدار ای فرومایه زین خشت دست

که جیحون نشاید به یک خشت بست

تو غافل در اندیشهٔ سود و مال

که سرمایهٔ عمر شد پایمال

غبار هوا چشم عقلت بدوخت

سموم هوس کشت عمرت بسوخت

بکن سرمهٔ غفلت از چشم پاک

که فردا شوی سرمه در چشم خاک

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۷ – حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۷ – حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

فرو رفت جم را یکی نازنین

کفن کرد چون کرمش ابریشمین

به دخمه برآمد پس از چند روز

که بر وی بگرید به زاری و سوز

چو پوسیده دیدش حریرین کفن

به فکرت چنین گفت با خویشتن

من از کرم برکنده بودم به زور

بکندند از او باز کرمان گور

در این باغ سروی نیامد بلند

که باد اجل بیخش از بن نکند

قضا نقش یوسف جمالی نکرد

که ماهی گورش چو یونس نخورد

دو بیتم جگر کرد روزی کباب

که می‌گفت گوینده‌ای با رباب:

دریغا که بی ما بسی روزگار

بروید گل و بشکفد نوبهار

بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

برآید که ما خاک باشیم و خشت

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۶ – حکایت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۶ – حکایت (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

قضا زنده‌ای را رگ جان برید

دگر کس به مرگش گریبان درید

چنین گفت بیننده‌ای تیز هوش

چو فریاد و زاری رسیدش به گوش

ز دست شما مرده بر خویشتن

گرش دست بودی دریدی کفن

که چندین ز تیمار و دردم مپیچ

که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ

فراموش کردی مگر مرگ خویش

که مرگ منت ناتوان کرد و ریش

محقق که بر مرده ریزد گلش

نه بر وی که بر خود بسوزد دلش

ز هجران طفلی که در خاک رفت

چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت

تو پاک آمدی بر حذر باش و پاک

که ننگ است ناپاک رفتن به خاک

کنون باید این مرغ را پای بست

نه آنگه که سررشته بردت ز دست

نشستی به جای دگر کس بسی

نشیند به جای تو دیگر کسی

اگر پهلوانی و گر تیغزن

نخواهی به در بردن الا کفن

خر وحش اگر بگسلاند کمند

چو در ریگ ماند شود پای بند

تو را نیز چندان بود دست زور

که پایت نرفته‌ست در ریگ گور

منه دل بر این سالخورده مکان

که گنبد نپاید بر او گردکان

چو دی رفت و فردا نیامد به دست

حساب از همین یک نفس کن که هست

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۵ – حکایت در معنی ادراک پیش از فوت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۵ – حکایت در معنی ادراک پیش از فوت (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۵۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۵۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شبی خوابم اندر بیابان فید

فرو بست پای دویدن به قید

شتربانی آمد به هول و ستیز

زمام شتر بر سرم زد که خیز

مگر دل نهادی به مردن ز پس

که بر می‌نخیزی به بانگ جرس؟

مرا همچو تو خواب خوش در سر است

ولیکن بیابان به پیش اندر است

تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل

نخیزی، دگر کی رسی در سبیل

فرو کوفت طبل شتر ساروان

به منزل رسید اول کاروان

خنک هوشیاران فرخنده بخت

که پیش از دهلزن بسازند رخت

به ره خفتگان تا بر آرند سر

نبینند ره رفتگان را اثر

سبق برد رهرو که برخاست زود

پس از نقل بیدار بودن چه سود؟

یکی در بهاران بیفشانده جو

چه گندم ستاند به وقت درو؟

کنون باید ای خفته بیدار بود

چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟

چو شیبت در آمد به روی شباب

شبت روز شد دیده بر کن ز خواب

من آن روز بر کندم از عمر امید

که افتادم اندر سیاهی سپید

دریغا که بگذشت عمر عزیز

بخواهد گذشت این دمی چند نیز

گذشت آنچه در ناصوابی گذشت

ور این نیز هم در نیابی گذشت

کنون وقت تخم است اگر پروری

گر امید داری که خرمن بری

به شهر قیامت مرو تنگدست

که وجهی ندارد به حسرت نشست

گرت چشم عقل است تدبیر گور

کنون کن که چشمت نخورده‌ست مور

به مایه توان ای پسر سود کرد

چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟

کنون کوش کآب از کمر در گذشت

نه وقتی که سیلابت از سر گذشت

کنونت که چشم است اشکی ببار

زبان در دهان است عذری بیار

نه پیوسته باشد روان در بدن

نه همواره گردد زبان در دهن

کنون بایدت عذر تقصیر گفت

نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت

ز دانندگان بشنو امروز قول

که فردا نکیرت بپرسد به هول

غنیمت شمار این گرامی نفس

که بی مرغ قیمت ندارد قفس

مکن عمر ضایع به افسوس و حیف

که فرصت عزیز است و الوقت سیف

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ – هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری با خوانش سهیل قاسمی

شمارهٔ ۱۶۸ – هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری (از بخش خاقانی » دیوان اشعار » قصاید) را با خوانش سهیل قاسمی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۴٫۰۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۴٫۸۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هان! ای دل ِ عبرت‌بین! از دیده عبر کن! هان!

ایوان ِ مدائن را آیینه‌ی عبرت دان!

یک‌ره زِ لب ِ دجله منزل به مدائن کن

وَ ز دیده دُوُم دجله بر خاک ِ مدائن ران

خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی

ک‌از گرمی ِ خوناب‌اش آتش چکد از مژگان

بینی که لب ِ دجله چون کف به دهان آرد؟

گوئی زِ تَف ِ آه‌اش لب آبله زد چندان

از آتش ِ حسرت بین بریان جگر ِ دجله

خود آب شنیده‌ستی ک‌آتش کُنَد اَش بریان

بر دجله گِری نونو! وَ ز دیده زکات‌اش ده

گرچه لب ِ دریا هست از دجله زکات‌اِستان

گر دجله درآمیزد باد ِ لب و سوز ِ دل

نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان

تا سلسله‌ی ایوان بگسست مدائن را

در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

گه‌گه به زبان ِ اشک آواز ده ایوان را

تا بو که به گوش ِ دل پاسخ شنوی ز ایوان

دندانه‌ی هر قصری پندی دهد اَت نو نو

پند ِ سر ِ دندانه بشنو زِ بن ِ دندان

گوید که تو از خاکی، ما خاک تو ایم اکنون

گامی دو سه بر ما نه و اشکی دو سه هم بفشان

از نوحه‌ی جغدالحق مائیم به درد ِ سر

از دیده گلابی کن، درد ِ سر ِ ما بنشان

آری! چه عجب داری؟ ک‌اندر چمن ِ گیتی

جغد است پی ِ بلبل؛ نوحه‌ست پی ِ الحان

ما بارگه ِ دادیم این رفت ستم بر ما

بر قصر ِ ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان

گوئی که نگون کرده‌ست ایوان ِ فلک‌وش را

حکم ِ فلک ِ گردان؟ یا حکم ِ فلک‌گردان؟

بر دیده‌ی من خندی ک‌این‌جا زِ چه می‌گرید!

خندند بر آن دیده ک‌این‌جا نشود گریان

نی زال ِ مدائن کم از پیرزن ِ کوفه

نه حجره‌ی تنگ ِ این کم‌تر زِ تنور ِ آن

دانی چه؟ مدائن را با کوفه برابر نه!

از سینه تنوری کن وَ ز دیده طلب طوفان

این است همان ایوان ک‌از نقش ِ رخ ِ مردم

خاک ِ در ِ او بودی دیوار ِ نگارستان

این است همان درگَه ک‌اورا زِ شهان بودی

دیلم مَلِک ِ بابِل، هندو شه ِ ترکستان

این است همان صفّه ک‌از هیبت ِ او بردی

بر شیر ِ فلک حمله شیر ِ تن ِ شادروان

پندار همان عهد است. از دیده‌ی فکرت بین!

در سلسله‌ی درگَه، در کوکبه‌ی میدان

از اسب پیاده شو، بر نَطع ِ زمین رُخ نه

زیر ِ پی ِ پیل‌اش بین شه‌مات شده نُعمان

نی! نی! که چو نُعمان بین پیل‌افکن ِ شاهان را

پیلان ِ شب و روز اَش کُشته به پی ِ دوران

ای بس شه ِ پیل‌افکن ک‌افکند به شه‌پیلی

شطرنجی ِ تقدیر اَش در مات‌گَه ِ حرمان

مست است زمین. زیرا خورده‌ست به‌جایِ می

در کاس ِ سر ِ هرمز، خون ِ دل ِ نوشروان

بس پند که بود آن‌گه بر تاج ِ سر اَش پیدا

صد پند ِ نو است اکنون در مغز ِ سر اَش پنهان

کسری و ترنج ِ زر، پرویز و تره‌ی زرّین

بر باد شده یک‌سر، با خاک شده یک‌سان

پرویز به هر خوانی زرّین‌تره گستردی

کردی زِ بساط ِ زر، زرّین‌تره را بستان

پرویز کنون گم شد! زآن گم‌شده کم‌تر گو

زرّین تره کو برخوان؟ رو «کَم تَرَکوا» برخوان

گفتی که کجا رفتند آن تاج‌وران اینک؟

ز ایشان شکم ِ خاک است آبستن ِ جاویدان

بس دیر همی‌زاید آبستن ِ خاک، آری

دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان

خون ِ دل ِ شیرین است آن می که دهد رَزبُن

ز آب و گِل ِ پرویز است آن خُم که نهد دهقان

چندین تن ِ جبّاران ک‌این خاک فرو خورده‌ست

این گرسنه‌چشم آخر هم سیر نشد ز ایشان

از خون ِ دل ِ طفلان سرخاب ِ رخ آمیزد

این زال ِ سپید ابرو، وین مام ِ سیه‌پستان

خاقانی ازین درگه دریوزه‌ی عبرت کن

تا از در ِ تو زین‌پس دریوزه کند خاقان

امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه

فردا زِ در ِ رندی توشه طلبد سلطان

گر زاد ِ ره ِ مکه تحفه‌ست به هر شهری

تو زاد ِ مدائن بَر تحفه ز پی ِ شروان

هرکس برَد از مکّه سبحه زِ گِل ِ جمره

پس تو ز مدائن بَر سبحه ز گل ِ سلمان

این بحر ِ بصیرت بین! بی‌شربت از او مگذر

ک‌از شطّ ِ چنین بحری لب‌تشنه شدن نتوان

اِخوان که زِ راه آیند، آرند ره‌آوردی

این قطعه ره‌آورد است از بهر ِ دل ِ اِخوان

بنگر که در این قطعه چه سحر همی راند

معتوه ِ مسیحا دل، دیوانه‌یِ عاقل جان

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۴ – گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۴ – گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

جوانا ره طاعت امروز گیر

که فردا جوانی نیاید ز پیر

فراغ دلت هست و نیروی تن

چو میدان فراخ است گویی بزن

قضا روزگاری ز من در ربود

که هر روزی از وی شبی قدر بود

من آن روز را قدر نشناختم

بدانستم اکنون که در باختم

چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟

تو می‌رو که بر بادپایی سوار

شکسته قدح ور ببندند چست

نیاورد خواهد بهای درست

کنون کاوفتادت به غفلت ز دست

طریقی ندارد مگر باز بست

که گفتت به جیحون در انداز تن؟

چو افتاد، هم دست و پایی بزن

به غفلت بدادی ز دست آب پاک

چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟

چو از چابکان در دویدن گرو

نبردی، هم افتان و خیزان برو

گر آن بادپایان برفتند تیز

تو بی دست و پای از نشستن بخیز

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۳ – حکایت با خوانش حمیدرضا محمدی

بخش ۳ – حکایت (از بخش سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کهنسالی آمد به نزد طبیب

ز نالیدنش تا به مردن قریب

که دستم به رگ بر نه، ای نیک رای

که پایم همی بر نیاید ز جای

بدین ماند این قامت خفته‌ام

که گویی به گل در فرو رفته‌ام

برو، گفت دست از جهان در گسل

که پایت قیامت برآید ز گل

نشاط جوانی ز پیران مجوی

که آب روان باز ناید به جوی

اگر در جوانی زدی دست و پای

در ایام پیری به هش باش و رای

چو دوران عمر از چهل در گذشت

مزن دست و پا کآبت از سر گذشت

نشاط از من آن گه رمیدن گرفت

که شامم سپیده دمیدن گرفت

بباید هوس کردن از سر به در

که دور هوسبازی آمد به سر

به سبزه کجا تازه گردد دلم

که سبزه بخواهد دمید از گلم؟

تفرج کنان در هوا و هوس

گذشتیم بر خاک بسیار کس

کسانی که دیگر به غیب اندرند

بیایند و بر خاک ما بگذرند

دریغا که فصل جوانی برفت

به لهو و لعب زندگانی برفت

دریغا چنان روح پرور زمان

که بگذشت بر ما چو برق یمان

ز سودای آن پوشم و این خورم

نپرداختم تا غم دین خورم

دریغا که مشغول باطل شدیم

ز حق دور ماندیم و غافل شدیم

چه خوش گفت با کودک آموزگار

که کاری نکردیم و شد روزگار