حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹ با خوانش ابراهیم حیدری

غزل شمارهٔ ۴۳۹ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش ابراهیم حیدری بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۴۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

کز عکس روی او شب هجران سر آمدی

تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد

ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی

ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من

کز در مدام با قدح و ساغر آمدی

خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش

تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی

فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست

آب خضر نصیبه اسکندر آمدی

آن عهد یاد باد که از بام و در مرا

هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی

کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم

مظلومی ار شبی به در داور آمدی

خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق

دریادلی بجوی دلیری سرآمدی

آن کو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون

ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی

گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقم

مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۹۱۰ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۱۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

باز گردد عاقبت این در بلی

رو نماید یار سیمین بر بلی

ساقی ما یاد این مستان کند

بار دیگر با می و ساغر بلی

نوبهار حسن آید سوی باغ

بشکفد آن شاخه‌های تر بلی

طاق‌های سبز چون بندد چمن

جفت گردد ورد و نیلوفر بلی

دامن پرخاک و خاشاک زمین

پر شود از مشک و از عنبر بلی

آن بر سیمین و این روی چو زر

اندرآمیزند سیم و زر بلی

این سر مخمور اندیشه پرست

مست گردد زان می احمر بلی

این دو چشم اشکبار نوحه گر

روشنی یابد از آن منظر بلی

گوش‌ها که حلقه در گوش وی است

حلقه‌ها یابند از آن زرگر بلی

شاهد جان چون شهادت عرضه کرد

یابد ایمان این دل کافر بلی

چون براق عشق از گردون رسید

وارهد عیسی جان زین خر بلی

جمله خلق جهان در یک کس است

او بود از صد جهان بهتر بلی

من خمش کردم ولیکن در دلم

تا ابد روید نی و شکر بلی

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۹ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۹۰۹ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هست امروز آنچ می‌باید بلی

هست نقل و باده بی‌حد بلی

هست ای ساقی خوب از بامداد

کان شیرینی بنامیزد بلی

آفتاب امروز گشته‌ست از پگاه

ساقی صد زهره و فرقد بلی

شد عطارد مست و اشکسته قلم

لوح شست از هوز و ابجد بلی

مطرب ناهید بربط می‌نواخت

هر چه می‌گفت آن چنان آمد بلی

دفتر عشقش چو برخواند خرد

پرشکر گردد دل کاغذ بلی

گشت حاصل آرزوی دل نعم

گشت هر سعدی کنون اسعد بلی

چونک سلطان ملاحت داد داد

داد بستانیم از هر دد بلی

بس کنم کاین قصه‌ای بی‌منتهاست

کز سخن دیگر سخن زاید بلی

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۸ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۹۰۸ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

باوفاتر گشت یارم اندکی

خوش برآمد دی نگارم اندکی

دی بخندید آن بهار نیکوان

گشت خندان روزگارم اندکی

خوش برآمد آن گل صدبرگ من

سبزتر شد سبزه زارم اندکی

صبحدم آن صبح من زد یک نفس

زان نفس من برقرارم اندکی

ابر من دی بر لب دریا نشست

خاک شو تا بر تو بارم اندکی

خوش ببارم خاک را گل‌ها دهم

باش کاندر دست خارم اندکی

مهلتم ده خوش به خوش از سر مرو

صبر کن تا سر بخارم اندکی

نی غلط گفتم که اندر عشق او

کافرم گر صبر دارم اندکی

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۱ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۹۰۱ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

فارغم گر گشت دل آواره‌ای

از جهان تا کم بود غمخواره‌ای

آفتاب عشق تو تابنده باد

تا بریزد هر کجا استاره‌ای

آفتابی کو به کوه طور تافت

پاره گشت و لعل شد هر پاره‌ای

تابشش بر چادر مریم رسید

طفل گویا گشت در گهواره‌ای

هر کی او منکر شود خورشید را

کور اصلی را نباشد چاره‌ای

چون عصای عشق او بر دل بزد

صد هزاران چشمه بین از خاره‌ای

چشم بد گر چه که آن چشم من است

دور بادا از چنین رخساره‌ای

صد دکان مکر در بازار عشق

این چنین در بست از مکاره‌ای

شمس تبریزی به پیش چشم تو

حلقه حلقه هر کجا سحاره‌ای

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۹ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۸۹۹ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بار دیگر عزم رفتن کرده‌ای

بار دیگر دل چو آهن کرده‌ای

نی چراغ عشرت ما را مکش

در چراغ ما تو روغن کرده‌ای

الله الله کاین جهان از روی خود

پرگل و نسرین و سوسن کرده‌ای

الله الله تا نگوید دشمنی

دوستی و کار دشمن کرده‌ای

الله الله بندگان را جمع دار

ای که عالم را تو روشن کرده‌ای

بار دیگر تو به یک سو می‌نهی

عشقبازی‌ها که با من کرده‌ای

الله الله کز نثار آستین

نفس بد را پاکدامن کرده‌ای

کان زرکوبان صلاح الدین که تو

همچو مه از سیم خرمن کرده‌ای

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۸ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۸۹۸ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هر دم ای دل سوی جانان می‌روی

وز نظرها سخت پنهان می‌روی

جامه‌ها را چاک کردی همچو ماه

در پی خورشید رخشان می‌روی

ای نشسته با حریفان بر زمین

وز درون بر هفت کیوان می‌روی

پیش مهمانان به صورت حاضری

سوی صورتگر به مهمان می‌روی

چون قلم بر دست آن نقاش چست

در میان نقش انسان می‌روی

همچو آبی می‌روی در زیر کاه

آب حیوانی به بستان می‌روی

در جهان غمگین نماندی گر تو را

چشم دیدی چون خرامان می‌روی

ای دریغا خلق دیدی مر تو را

چون نهان از جمله خلقان می‌روی

حال ما بنگر ببر پیغام ما

چون به پیش تخت سلطان می‌روی

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۴ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۸۵۴ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی

رخ یوسفان ببینی که ز چاه سر برآرد

همه گلرخان ببینی که کنند خودنمایی

ثمرات دل شکسته به درون خاک بسته

بگشاده دیده دیده ز بلای دی رهایی

خضر و سمن چو رندان بشکسته‌اند زندان

گل و لاله شاد و خندان ز سعادت عطایی

همه مریمان کامل همه بکر و گشته حامل

بنموده عارفان دل به جناب کبریایی

چو شکوفه کرد به بستان ز ره دهن چو مستان

تو نصیب خویش بستان ز زمانه گر ز مایی

به مثال گربه هر یک به دهان گرفته کودک

سوی مادران گلشن به نظاره چون نیایی

بنگر به مرغ خوش پر چو خطیب فوق منبر

به ثنا و حمد داور بگرفته خوش نوایی

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۳ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۲۸۵۳ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی

دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی

تو شراب و ما سبویی تو چو آب و ما چو جویی

نه مکان تو را نه سویی و همه به سوی مایی

به تو دل چگونه پوید نظرم چگونه جوید

که سخن چگونه پرسد ز دهان که تو کجایی

تو به گوش دل چه گفتی که به خنده‌اش شکفتی

به دهان نی چه دادی که گرفت قندخایی

تو به می چه جوش دادی به عسل چه نوش دادی

به خرد چه هوش دادی که کند بلندرایی

ز تو خاک‌ها منقش دل خاکیان مشوش

ز تو ناخوشی شده خوش که خوشی و خوش فزایی

طرب از تو باطرب شد عجب از تو بوالعجب شد

کرم از تو نوش لب شد که کریم و پرعطایی

دل خسته را تو جویی ز حوادثش تو شویی

سخنی به درد گویی که همو کند دوایی

ز تو است ابر گریان ز تو است برق خندان

ز تو خود هزار چندان که تو معدن وفایی

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر

غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ (از بخش صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۶۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست

کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست

آفتابی را که شد چشم تر من پرده دار

صبح محشر سینه چاک خنجر مژگان اوست

برق جولانی که دارد در خم چوگان مرا

آسمان بی سر و پا، گویی از میدان اوست

نیست در مغز زمین موج طراوت از محیط

این سفال خشک، سیراب از خط ریحان اوست

آسمان چشمی که من بیمار او گردیده ام

چهره خورشید، زرد از درد بی درمان اوست

هاله غبغب که پهلو می زند با ماه عید

موج دور افتاده ای از چشمه حیوان اوست

نیست کار آسمان دل را مصفا ساختن

از دل هر کس غباری خیزد، از جولان اوست

از خرام او به عمر جاودان قانع مشو

کاین چنین صد مصرع برجسته در دیوان اوست

قلزم عشقی که من خاشاک او گردیده ام

چهره گردون کبود از سیلی طوفان است

آتشین رویی که نعل من ازو در آتش است

آسمان چون دیده قربانیان حیران اوست

نیست آسان در حریم وصل او ره یافتن

چرخ نیلی، یک گره از جبهه دربان اوست

عشق سلطانی است بی پروا که چندین ماه مصر

از فرامش گشتگان گوشه زندان اوست

گر چه دارد نعمت الوان فراوان خوان عشق

می خورد هر کس جگر بی گفتگو مهمان اوست

نیست صائب شکوه ای از گردش دوران مرا

درد روز افزون من از حسن بی پایان اوست