سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۸۲ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هزار سختی اگر بر من آید آسان است

که دوستی و ارادت هزار چندان است

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

که خار دشت محبت گل است و ریحان است

اگر تو جور کنی جور نیست تربیتست

و گر تو داغ نهی داغ نیست درمانست

نه آبروی که گر خون دل بخواهی ریخت

مخالفت نکنم آن کنم که فرمان است

ز عقل من عجب آید صوابگویان را

که دل به دست تو دادن خلاف در جان است

من از کنار تو دور اوفتاده‌ام نه عجب

گرم قرار نباشد که داغ هجران است

عجب در آن سر زلف معنبر مفتول

که در کنار تو خسبد چرا پریشان است

جماعتی که ندانند حظ روحانی

تفاوتی که میان دواب و انسان است

گمان برند که در باغ عشق سعدی را

نظر به سیب زنخدان و نار پستان است

مرا هرآینه خاموش بودن اولی‌تر

که جهل پیش خردمند عذر نادان است

و ما ابرئ نفسی و لا ازکیها

که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۸۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چه روی است آن که پیش کاروان است

مگر شمعی به دست ساروان است

سلیمان است گویی در عماری

که بر باد صبا تختش روان است

جمال ماه پیکر بر بلندی

بدان ماند که ماه آسمان است

بهشتی صورتی در جوف محمل

چو برجی کآفتابش در میان است

خداوندان عقل این طرفه بینند

که خورشیدی به زیر سایبان است

چو نیلوفر در آب و مهر در میغ

پری رخ در نقاب پرنیان است

ز روی کار من برقع برانداخت

به یک بار آن که در برقع نهان است

شتر پیشی گرفت از من به رفتار

که بر من بیش از او بار گران است

زهی اندک وفای سست پیمان

که آن سنگین دل نامهربان است

تو را گر دوستی با ما همین بود

وفای ما و عهد ما همان است

بدار ای ساربان آخر زمانی

که عهد وصل را آخرزمان است

وفا کردیم و با ما غدر کردند

برو سعدی که این پاداش آن است

ندانستی که در پایان پیری

نه وقت پنجه کردن با جوان است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۸۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

این خط شریف از آن بنان است

وین نقل حدیث از آن دهان است

این بوی عبیر آشنایی

از ساحت یار مهربان است

مهر از سر نامه برگرفتم

گفتی که سر گلابدان است

قاصد مگر آهوی ختن بود

کش نافهٔ مشک در میان است

این خود چه عبارت لطیف است

وین خود چه کفایت بیان است

معلوم شد این حدیث شیرین

کز منطق آن شکرفشان است

این خط به زمین نشاید انداخت

کز جانب ماه آسمان است

روزی برود روان سعدی

کاین عیش نه عیش جاودان است

خرم تن او که چون روانش

از تن برود سخن روان است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۷۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

این باد بهار بوستان است

یا بوی وصال دوستان است

دل می‌برد این خط نگارین

گویی خط روی دلستان است

ای مرغ به دام دل گرفتار

بازآی که وقت آشیان است

شب‌ها من و شمع می‌گدازیم

این است که سوز من نهان است

گوشم همه روز از انتظارت

بر راه و نظر بر آستان است

ور بانگ مؤذنی میاید

گویم که درای کاروان است

با آن همه دشمنی که کردی

بازآی که دوستی همان است

با قوت بازوان عشقت

سرپنجهٔ صبر ناتوان است

بیزاری دوستان دمساز

تفریق میان جسم و جان است

نالیدن دردناک سعدی

بر دعوی دوستی بیان است

آتش به نی قلم درانداخت

وین حبر که می‌رود دخان است

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ با خوانش محمد ملکشاهی

غزل شمارهٔ ۲۳ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش محمد ملکشاهی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دلم فریفتهٔ آن شمایل عربیست

که شکل و شیوه او را هزار بوالعجبیست

خیال لعل لبش در درون سینه من

چو باده در دل پر خون شیشهٔ حلبیست

بکشت فتنهٔ چشمش مرا و می‌بینم

که همچنان نظرش سوی من به بولعجبیست

مرید پیر مغانم که شیخ هر قومی

میان قوم چو اندر میان فرقه نبیست

مخار پای دل رهروان به خار جفا

که این طریقهٔ بد راه و رسم بولهبیست

مرو ز راه ادب تا بلندبخت شوی

که شوربختی مردم ز راه کم ادبیست

کجاست بانی قصر ارم که ترکیبش

به قصر شاه کنون خشت شرفهٔ طنبیست

ز جام لم یزلی جرعه‌ای به من دادند

مگوی مستی من ذوق بادهٔ عنبیست

مکن ز گردش دوران شکایت ابن حسام

که عادت فلک دون پرست منقلبیست

برو به آب قناعت بشوی دست طمع

که بیش حرمت مردم ز فرط کم طلبیست

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸ از دفتر اول مثنوی با خوانش محمدِ قنبر

بخش ۸ از دفتر اول مثنوی (از بخش مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول) را با خوانش محمدِ قنبر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد

شاه را زان شمه‌ای آگاه کرد

گفت تدبیر آن بود کان مرد را

حاضر آریم از پی این درد را

مرد زرگر را بخوان زان شهر دور

با زر و خلعت بده او را غرور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۷۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب به راستی شب ما روز روشن است

عید وصال دوست علی رغم دشمن است

باد بهشت می‌گذرد یا نسیم باغ

یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است

هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر

چشمم که در سرست و روانم که در تن است

گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول

تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است

ای پادشاه سایه ز درویش وامگیر

ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است

دور از تو در جهان فراخم مجال نیست

عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است

عاشق گریختن نتواند که دست شوق

هر جا که می‌رود متعلق به دامن است

شیرین به در نمی‌رود از خانه بی رقیب

داند شکر که دفع مگس بادبیزن است

جور رقیب و سرزنش اهل روزگار

با من همان حکایت گاو دهلزن است

بازان شاه را حسد آید بدین شکار

کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است

قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق

هرچ آن به آبگینه بپوشی مبین است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۷۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است

برخیز که در سایه سروی بنشینیم

کان جا که تو بنشینی بر سرو قیام است

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست

وان خال بناگوش مگر دانه دام است

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت

گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت

تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است

دردا که بپختیم در این سوز نهانی

وان را خبر از آتش ما نیست که خام است

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان

چون در نظر دوست نشینی همه کام است

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ با خوانش محمدِ قنبر

غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ (از بخش مولوی » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش محمدِ قنبر بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۵٫۲۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۵٫۴۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

بس شاه و بس فریدون کز تیغشان چکد خون

زان روی همچو لاله لولی است و لالکایی

ناموسیان سرکش جبارتر ز آتش

در کوی عشق گردان امروز در گدایی

قهر است کار آتش گریه‌ست پیشه شمع

از ما وفا و خدمت وز یار بی‌وفایی

آتش که او نخندد خاکستر است و دودی

شمعی که او نگرید چوبی بود عصایی

آن خر بود که آید در بوستان دنیا

خاونده را نجوید افتد به ژاژخایی

خاوند بوستان را اول بجوی ای خر

تا از خری رهی تو زان لطف و کبریایی

آمد غریبی از ره مهمان مهتری شد

مهمانیی بکردش باکار و باکیایی

بریانه‌های فاخر سنبوسه‌های نادر

شمع و شراب و شاهد بس خلعت عطایی

ماهیش کرد مهمان هر روز به ز روزی

چون حسن دلبر ما در دلبری فزایی

هر شب غریب گفتی نیکو است این ولیکن

مهمانیت نمایم چون شهر ما بیایی

آن مهتر از تحیر گفت ای عجب چه باشد

بهتر از این تنعم وین خلعت بهایی

زین گفت حاج کوله شد در دلش گلوله

زیرا ندیده بود او مهمانیی سمایی

این میوه‌های دنیا گل پاره‌هاست رنگین

چه بود نعیم دنیا جز نان و نان ربایی

می‌گفت ای خدایا ما را به شهر او بر

تا حاصل آید آن جا دل را گره گشایی

بگذشت چند سالی در انتظار این دم

بی انتظار ندهد هرگز دوا دوایی

می‌گفت ای مسبب برساز یک بهانه

زیرا سبب تو سازی در دام ابتلایی

بسیار شد دعایش آمد ز حق اجابت

تا مرد ای خدا گو دید از خدا خدایی

شه جست یک رسولی تا آن طرف فرستد

تا آن طرف رساند پیغام کدخدایی

این میرداد رشوت پنهان و آشکارا

تا میر را فرستد شاه از کرم نمایی

شه هم قبول کردش گفتا تو بر بدان جا

پیغام ما ازیرا طوطی خوش نوایی

پس ساز کرد ره را همراه شد سپه را

در پیش کرد مه را از بهر روشنایی

منزل به منزل آن سو می‌شد چو سیل در جو

سجده کنان و جویان اسرار اولیایی

چون موسی پیمبر از بهر خضر انور

کرده سفر به صد پر چون هدهد هوایی

چون پر جبرئیلی کو پیک عرش آمد

تا زان سفر دهد او احکام را روایی

مه کو منور آمد دایم مسافر آمد

ای ماه رو سفر کن چون شمع این سرایی

هر حالتت چو برجی در وی دری و درجی

غم آتشی و برقی شادی تو ضیایی

کوته کنم بیان را رفت آن رسول آن جا

چون برگ که کشیدش دلبر به کهربایی

ما چون قطار پویان دست کشنده پنهان

دستی نهان که نبود کس را از او رهایی

این را به چپ کشاند و آن را به راست آرد

این را به وصل آرد و آن را سوی جدایی

وصلش نماید آن سو تا مست و گرم گردد

و آن سوی هجر باشد مکری است این دغایی

دررفت آن معلا در شهر همچو دریا

از کو به کو همی‌شد کای مقصدم کجایی

جوینده چون شتابد مطلوب را بیابد

ما آگهیم که تو در جست و جوی مایی

شد ناگهان به کویی سرمست شد ز بویی

عقلش پرید از سر پا را نماند پایی

پیغام کیقبادش جمله بشد ز یادش

کو دانش رسولی تا محفل اندرآیی

چل روز بر سر کو سرمست ماند از آن بو

حیران شده رعیت با میرهای‌هایی

نی حکم و نی امارت نی غسل و نی طهارت

نی گفت و نی اشارت نی میل اغتذایی

زو هر کی جست کاری می‌گفت خیره آری

آری و نی یکی دان در وقت خیره رایی

کو خیمه و طویله کو کار و حال و حیله

کو دمنه و کلیله کو کد کدخدایی

سیلاب عشق آمد نی دام ماند نی دد

چون سیل شد به بحری بی‌بدو و منتهایی

گفت ای رفیق جفتی کردی هر آنچ گفتی

بردی مرا از اسفل تا مصعد علایی

این درس که شنودم هرگز نخوانده بودم

درسی است نی وسیطی نی نیز منتقایی

دعویت به ز معنی معنیت به ز دعوی

جان روی در تو دارد که قبله دعایی

این جمله بد بدایت کو باقی حکایت

واپرس از او که دادت در گوش اشنوایی

یا رب ظلمت نفسی بردر حجاب حسی

گر مس نمود مسی آخر تو کیمیایی

صدر الرجال حقا فی مصدر البلا

والله ما علونا الا باعتنا

یا سادتی و قومی یوفون بالعهود

ما خاب من تحلی بالصدق و الوفا

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۷۶ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یارا بهشت صحبت یاران همدمست

دیدار یار نامتناسب جهنمست

هر دم که در حضور عزیزی برآوری

دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست

بس دیو را که صورت فرزند آدمست

آنست آدمی که در او حسن سیرتی

یا لطف صورتیست دگر حشو عالمست

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام

جز بر دو روی یار موافق که در همست

آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند

بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست

وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب

پندش مده که جهل در او نیک محکمست

آرام نیست در همه عالم به اتفاق

ور هست در مجاورت یار محرمست

گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل

دیدار دوستان که ببینند مرهمست

دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف

لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست

ممسک برای مال همه ساله تنگ دل

سعدی به روی دوست همه روزه خرمست