شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸ – در راه زندگانی با خوانش امیر الماسی

غزل شمارهٔ ۸ – در راه زندگانی (از بخش شهریار » گزیدهٔ غزلیات) را با خوانش امیر الماسی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل

خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده

به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان

خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن

که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ – داغ لاله با خوانش امیر الماسی

غزل شمارهٔ ۶ – داغ لاله (از بخش شهریار » گزیدهٔ غزلیات) را با خوانش امیر الماسی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۰۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بیداد رفت لاله بر باد رفته را

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

باران به دامن است هوای گرفته را

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود

آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

یارب چها به سینه این خاکدان در است

کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک

چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را

لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر

تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

لعلی نسفت کلک در افشان شهریار

در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴ با خوانش امیر الماسی

غزل شمارهٔ ۲۱۴ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش امیر الماسی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۸۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت

تدبیر ما به دست شراب دوساله بود

آن نافه مراد که می‌خواستم ز بخت

در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود

از دست برده بود خمار غمم سحر

دولت مساعد آمد و می در پیاله بود

بر آستان میکده خون می‌خورم مدام

روزی ما ز خوان قدر این نواله بود

هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید

در رهگذار باد نگهبان لاله بود

بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح

آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود

دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه

یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود

آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر

پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۰ با خوانش مهدی سروری

غزل ۱۷۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش مهدی سروری بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

مرا گر دوستی با او به دوزخ می‌برد شاید

به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد

کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی

مراد از بخت و حظ از عمر و مقصود از جهان دارد

برون از خوردن و خفتن حیاتی هست مردم را

به جانان زندگانی کن بهایم نیز جان دارد

محبت با کسی دارم کز او باخود نمی‌آیم

چو بلبل کز نشاط گل فراغ از آشیان دارد

نه مردی گر به شمشیر از جفای دوست برگردی

دهل را کاندرون بادست ز انگشتی فغان دارد

به تشویش قیامت در که یار از یار بگریزد

محب از خاک برخیزد محبت همچنان دارد

خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی

به بوی دوستان ماند نه بوی بوستان دارد

یکی سر بر کنار یار و خواب صبح مستولی

چه غم دارد ز مسکینی که سر بر آستان دارد

چو سعدی عشق تنها باز و راحت بین و آسایش

به تنها ملک می‌راند که منظوری نهان دارد

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۸ با خوانش مهدی سروری

غزل ۷۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش مهدی سروری بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب به راستی شب ما روز روشن است

عید وصال دوست علی رغم دشمن است

باد بهشت می‌گذرد یا نسیم باغ

یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است

هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر

چشمم که در سرست و روانم که در تن است

گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول

تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است

ای پادشاه سایه ز درویش وامگیر

ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است

دور از تو در جهان فراخم مجال نیست

عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است

عاشق گریختن نتواند که دست شوق

هر جا که می‌رود متعلق به دامن است

شیرین به در نمی‌رود از خانه بی رقیب

داند شکر که دفع مگس بادبیزن است

جور رقیب و سرزنش اهل روزگار

با من همان حکایت گاو دهلزن است

بازان شاه را حسد آید بدین شکار

کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است

قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق

هرچ آن به آبگینه بپوشی مبین است

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲ با خوانش مهدی سروری

غزل شمارهٔ ۲۷۲ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش مهدی سروری بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶ با خوانش هامون

غزل شمارهٔ ۳۰۶ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش هامون بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۴۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا

فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول

چو بر در تو من بینوای بی زر و زور

به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول

کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم

که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول

من شکستهٔ بدحال زندگی یابم

در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول

خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت

که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول

دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد

بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول

چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو

که طاعت من بیدل نمی‌شود مقبول

به درد عشق بساز و خموش کن حافظ

رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵ با خوانش هامون

غزل شمارهٔ ۳۰۵ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش هامون بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۲۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل

که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث

نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم

که از سؤال ملولیم و از جواب خجل

ز خون که رفت شب دوش از سراچهٔ چشم

شدیم در نظر رهروان خواب خجل

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش

که شد ز شیوهٔ آن چشم پر عتاب خجل

تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا

که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت

ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴ با خوانش هامون

غزل شمارهٔ ۳۰۴ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش هامون بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۳۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

ای درگه اسلام پناه تو گشاده

بر روی زمین روزنه جان و در دل

تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم

انعام تو بر کون و مکان فایض و شامل

روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی

بر روی مه افتاد که شد حل مسائل

خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت

ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل

شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است

دست طرب از دامن این زمزمه مگسل

می نوش و جهان بخش که از زلف کمندت

شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل

دور فلکی یک سره بر منهج عدل است

خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است

از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳ با خوانش هامون

غزل شمارهٔ ۳۰۳ (از بخش حافظ » غزلیات) را با خوانش هامون بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال

بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل

که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال

حکایت شب هجران فروگذاشته به

به شکر آن که برافکند پرده روز وصال

بیا که پردهٔ گلریز هفت خانه چشم

کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال

چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبد

توان گذشت ز جور رقیب در همه حال

به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ

که کس مباد چو من در پی خیال محال

قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی

به خاک ما گذری کن که خون مات حلال