سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۴ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴ (از بخش سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد.

سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست.

پیش پیغمبر آمد و گله کرد که: مر این بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند و در این مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است به جای آورد.

رسول علیه السلام گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بدارند.

حکیم گفت: این است موجب تندرستی.

زمین ببوسید و برفت.

سخن آنگه کند حکیم آغاز

یا سرانگشت سوی لقمه دراز

که ز ناگفتنش خلل زاید

یا ز ناخوردنش به جان آید

لا جرم حکمتش بود گفتار

خوردنش تندرستی آرد بار

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۳ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۳ (از بخش سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

درویشی را شنیدم که در آتش فاقه می‌سوخت و رقعه بر خرقه همی‌دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی‌گفت:

به نان خشک قناعت كنيم و جامه دلق

که بار محنت خود به که بار منت خلق

کسی گفتش: چه نشينی که فلان در اين شهر طبعی کريم دارد و کرمی عميم، ميان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته. اگر بر صورت حال تو چنان که هست وقوف يابد پاس خاطر عزیزان داشتن منت دارد و غنیمت شمارد.

گفت: خاموش! که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن.

هم رقعه دوختن به و الزام کنج صبر

کز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت

حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است

رفتن به پايمردی همسایه در بهشت

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۲ (از بخش سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دو امیرزاده در مصر بودند. یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت. عاقبة الاَمر آن یکی علاّمه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد.

پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است.

گفت: ای برادر! شکر نعمت باری عزّ اسمه همچنان افزون‌تر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و تو را میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر.

من آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از دستم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم آزاری ندارم

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۱ (از بخش سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۳۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۳۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خواهنده مغربی در صف بزّازان حلب می‌گفت: ای خداوندان نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسم سؤال از جهان برخاستی.

ای قناعت! توانگرم گردان

كه ورای تو هیچ نعمت نیست

کنج صبر اختیار لقمان است

هر که را صبر نیست حکمت نیست

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴۸ (از بخش سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟

گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد

بماند نام بلندش به نیکویی مشهور

زکات مال به در کن که فضله رز را

چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور

نبشته است بر گور بهرام گور

که دست کرم به ز بازوی زور

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴۷ (از بخش سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیدم گل تازه چند دسته

بر گنبدی از گیاه رسته

گفتم: چه بود گیاه ناچیز

تا در صف گل نشیند او نیز؟

بگریست گیاه و گفت خاموش

صحبت نکند کرم فراموش

گر نیست جمال و رنگ و بویم

آخر نه گیاه باغ اویم؟

من بنده حضرت کریمم

پرورده نعمت قدیمم

گر بی هنرم وگر هنرمند

لطف است امیدم از خداوند

با آن که بضاعتی ندارم

سرمایه طاعتی ندارم

او چاره کار بنده داند

چون هیچ وسیلتش نماند

رسم است که مالکان تحریر

آزاد کنند بنده پیر

ای بار خدای عالم آرای

بر بنده پیر خود ببخشای

سعدی ره کعبه رضا گیر

ای مرد خدا در خدا گیر

بدبخت کسی که سر بتابد

زین در که دری دگر بیابد

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴۶ (از بخش سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۱۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۲۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پادشاهی به دیده استحقار در طایفه درویشان نظر کرد.

یکی زآن میان به فراست به جای آورد و گفت: ای ملک! ما در این دنیا به جیش از تو کمتریم و به عیش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر.

اگر کشور خدای کامران است

وگر درویش حاجتمند نان است

در آن ساعت که خواهند این و آن مرد

نخواهند از جهان بیش از کفن برد

چو رخت از مملکت بربست خواهی

گدایی بهتر است از پادشاهی

ظاهرِ درویشی جامه ژنده است و موی سِترده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفس مرده.

نه آنکه بر در دعوی نشیند از خلقی

وگر خلاف کنندش به جنگ برخیزد

اگر ز کوه فرو غلطد آسیا سنگی

نه عارف است که از راه سنگ برخیزد

طریق درویشان ذکر است و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.

هر که بدین صفتها که گفتم موصوف است به حقیقت درویش است وگر در قباست.

اما هرزه‌گردی بی نماز هواپرست هوسباز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رند است وگر در عباست.

ای درونت برهنه از تقوی

کز برون جامه ریا داری

پرده هفت رنگ در مگذار

تو که در خانه بوریا داری

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۵ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴۵ (از بخش سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آورده‌اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جای زنان رسیده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمی‌نمود.

زشت باشد دبیقی و ديبا

که بود بر عروس نازیبا

فی‌الجمله به حکم ضرورت عقد نکاحش با ضريری ببستند.

آورده‌اند که حکیمی در آن تاریخ از سرندیب آمده بود که دیدهٔ نابینا روشن همی‌کرد.

فقیه را گفتند: داماد را چرا علاج نکنی؟

گفت: ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد. شوی زن زشت روی، نابینا به.

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۴ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴۴ (از بخش سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پیرمردی لطیف در بغداد

دخترک را به کفشدوزی داد

مردک سنگدل چنان بگزید

لب دختر که خون از او بچکید

بامدادان پدر چنان دیدش

پیش داماد رفت و پرسیدش

کای فرومایه این چه دندان است؟

چند خایی لبش؟ نه انبان است

به مزاحت نگفتم این گفتار

هزل بگذار و جِد از او بردار

خوی بد در طبیعتی که نشست

ندهد جز به وقت مرگ از دست

سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۳ با خوانش حمیدرضا محمدی

حکایت شمارهٔ ۴۳ (از بخش سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.

همراه اگر شتاب کند همره تو نیست

دل در کسی مبند که دل بسته تو نیست

چون نبود خویش را دیانت و تقوی

قطع رحم بهتر از مودت قربی

یاد دارم که مدّعی در این بیت بر قول من اعتراض کرده بود و گفته: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی القربی فرموده و اینچه تو گفتی مناقض آن است. گفتم: غلط کردی که موافق قرآن است:

و اِن جاهَداکَ عَلی اَن تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ به عِلمٌ فلا تُطِعْهما

هزار خویش که بیگانه از خدا باشد

فدای یک تن ِ بیگانه کآشنا باشد