سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۵ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۱۵ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای مرهم ریش و مونس جانم

چندین به مفارقت مرنجانم

ای راحت اندرون مجروحم

جمعیت خاطر پریشانم

گویند بدار دستش از دامن

تا دست بدارد از گریبانم

آن کس که مرا به باغ می‌خواند

بی روی تو می‌برد به زندانم

وین طرفه که ره نمی‌برم پیشت

وز پیش تو ره به در نمی‌دانم

یک روز به بندگی قبولم کن

روز دگرم ببین که سلطانم

ای گلبن بوستان روحانی

مشغول بکردی از گلستانم

زان روز که سرو قامتت دیدم

از یاد برفت سرو بستانم

آن در دو رسته در حدیث آمد

وز دیده بیوفتاد مرجانم

گویند صبور باش از او سعدی

بارش بکشم که صبر نتوانم

ای کاش که جان در آستین بودی

تا بر سر مونس دل افشانم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۳ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۱۳ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۳ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم

همه بینند نه این صنع که من می‌بینم

همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم

آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

عجب این است که من واصل و سرگردانم

سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم

گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم

عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست

دیر سال است که من بلبل این بستانم

به سرت کز سر پیمان محبت نروم

گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم

باش تا جان برود در طلب جانانم

که به کاری به از این بازنیاید جانم

هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز

صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم

عجب از طبع هوسناک منت می‌آید

من خود از مردم بی طبع عجب می‌مانم

گفته بودی که بود در همه عالم سعدی

من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم

گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم

ور به تازانه قهرم بزنی شیطانم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۱۲ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم

بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را

بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم

ای روی دلارایت مجموعه زیبایی

مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم خود هیچ نمی‌مانم

با وصل نمی‌پیچم وز هجر نمی‌نالم

حکم آن چه تو فرمایی من بنده فرمانم

ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مجنون

عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم

یک پشت زمین دشمن گر روی به من آرند

از روی تو بیزارم گر روی بگردانم

در دام تو محبوسم در دست تو مغلوبم

وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم

دستی ز غمت بر دل پایی ز پیت در گل

با این همه صبرم هست وز روی تو نتوانم

در خفیه همی‌نالم وین طرفه که در عالم

عشاق نمی‌خسبند از ناله پنهانم

بینی که چه گرم آتش در سوخته می‌گیرد

تو گرمتری ز آتش من سوخته تر ز آنم

گویند مکن سعدی جان در سر این سودا

گر جان برود شاید من زنده به جانانم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۱۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

اول کسی که لاف محبت زند منم

گویند پای دار اگرت سر دریغ نیست

گو سر قبول کن که به پایش درافکنم

امکان دیده بستنم از روی دوست نیست

اولیتر آن که گوش نصیحت بیاکنم

آورده‌اند صحبت خوبان که آتش است

بر من به نیم جو که بسوزند خرمنم

من مرغ زیرکم که چنانم خوش اوفتاد

در قید او که یاد نیاید نشیمنم

دردیست در دلم که گر از پیش آب چشم

برگیرم آستین برود تا به دامنم

گر پیرهن به در کنم از شخص ناتوان

بینی که زیر جامه خیالیست یا تنم

شرط است احتمال جفاهای دشمنان

چون دل نمی‌دهد که دل از دوست برکنم

دردی نبوده را چه تفاوت کند که من

بیچاره درد می‌خورم و نعره می‌زنم

بر تخت جم پدید نیاید شب دراز

من دانم این حدیث که در چاه بیژنم

گویند سعدیا مکن از عشق توبه کن

مشکل توانم و نتوانم که نشکنم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۱۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم

شکر خدا که باز شد دیده بخت روشنم

هرگزم این گمان نبد با تو که دوستی کنم

باورم این نمی‌شود با تو نشسته کاین منم

دامن خیمه برفکن دشمن و دوست گو ببین

کاین همه لطف می‌کند دوست به رغم دشمنم

عالم شهر گو مرا وعظ مگو که نشنوم

پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم

گر بزنی به خنجرم کز پی او دگر مرو

نعره شوق می‌زنم تا رمقیست در تنم

این نه نصیحتی بود کز غم دوست توبه کن

سخت سیه دلی بود آن که ز دوست برکنم

گر همه عمر بشکنم عهد تو پس درست شد

کاین همه ذکر دوستی لاف دروغ می‌زنم

پیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشی

عشق تو آتشی بزد پاک بسوخت خرمنم

شهری اگر به قصد من جمع شوند و متفق

با همه تیغ برکشم وز تو سپر بیفکنم

چند فشانی آستین بر من و روزگار من

دست رها نمی‌کند مهر گرفته دامنم

گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی

من به خلاف رای تو گر نفسی زنم زنم

این همه نیش می‌خورد سعدی و پیش می‌رود

خون برود در این میان گر تو تویی و من منم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۰۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم

با وجودش ز من آواز نیاید که منم

پیرهن می‌بدرم دم به دم از غایت شوق

که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم

ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی

برکنم دیده که من دیده از او برنکنم

خود گرفتم که نگویم که مرا واقعه‌ایست

دشمن و دوست بدانند قیاس از سخنم

در همه شهر فراهم ننشست انجمنی

که نه من در غمش افسانه آن انجمنم

برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت

من نه آنم که توانم که از او برشکنم

گر همین سوز رود با من مسکین در گور

خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم

گر به خون تشنه‌ای اینک من و سر باکی نیست

که به فتراک تو به زان که بود بر بدنم

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند

گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم

شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر

من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم

تا به گفتار درآمد دهن شیرینت

بیم آن است که شوری به جهان درفکنم

لب سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا

این قدر بس که رود نام لبت بر دهنم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۰۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امروز مبارک است فالم

کافتاد نظر بر آن جمالم

الحمد خدای آسمان را

کاختر به درآمد از وبالم

خواب است مگر که می‌نماید

یا عشوه همی‌دهد خیالم

کاین بخت نبود هیچ روزم

وین گل نشکفت هیچ سالم

امروز بدیدم آن چه دل خواست

دید آن چه نخواست بدسگالم

اکنون که تو روی باز کردی

رو باز به خیر کرد حالم

دیگر چه توقع است از ایام

چون بدر تمام شد هلالم

بازآی کز اشتیاق رویت

بگرفت ز خویشتن ملالم

آزرده‌ام از فراق چونانک

دل باز نمی‌دهد وصالم

وز غایت تشنگی که بردم

در حلق نمی‌رود زلالم

بیچاره به رویت آمدم باز

چون چاره نماند و احتیالم

از جور تو هم در تو گیرم

وز دست تو هم بر تو نالم

چون دوست موافق است سعدی

سهل است جفای خلق عالم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۰۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۰۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی

داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم

میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من

ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم

حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو

با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم

باد به دست آرزو در طلب هوای دل

گر نکند معاونت دور زمان مقبلم

لایق بندگی نیم بی هنری و قیمتی

ور تو قبول می‌کنی با همه نقص فاضلم

مثل تو را به خون من ور بکشی به باطلم

کس نکند مطالبت زان که غلام قاتلم

کشتی من که در میان آب گرفت و غرق شد

گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم

سرو برفت و بوستان از نظرم به جملگی

می‌نرود صنوبری بیخ گرفته در دلم

فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو

این همه یاد می‌رود وز تو هنوز غافلم

لشکر عشق سعدیا غارت عقل می‌کند

تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقلم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۰۶ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۲۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم

می‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر محملم

بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی

بار دل است همچنان ور به هزار منزلم

ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مرو

کز طرفی تو می‌کشی وز طرفی سلاسلم

بارکشیده جفا پرده دریده هوا

راه ز پیش و دل ز پس واقعه‌ایست مشکلم

معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود

گر چه به شخص غایبی در نظری مقابلم

آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو

تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم

ذکر تو از زبان من فکر تو از جنان من

چون برود که رفته‌ای در رگ و در مفاصلم

مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم

مفتکر توام چنان کز همه خلق غافلم

گر نظری کنی کند کشته صبر من ورق

ور نکنی چه بر دهد بیخ امید باطلم

سنت عشق سعدیا ترک نمی‌دهی بلی

کی ز دلم به در رود خوی سرشته در گلم

داروی درد شوق را با همه علم عاجزم

چاره کار عشق را با همه عقل جاهلم

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰۵ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۰۵ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۹۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۸۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم