سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۵۳ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۲ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیدار تو حل مشکلات است

صبر از تو خلاف ممکنات است

دیباچهٔ صورت بدیعت

عنوان کمال حسن ذات است

لبهای تو خضر اگر بدیدی

گفتی: «لب چشمه حیات است!»

بر کوزهٔ آب نه دهانت

بردار که کوزهٔ نبات است

ترسم تو به سحر غمزه یک روز

دعوی بکنی که معجزات است

زهر از قبل تو نوشدارو

فحش از دهن تو طیبات است

چون روی تو صورتی ندیدم

در شهر که مبطل صلات است

عهد تو و توبهٔ من از عشق

می‌بینم و هر دو بی ثبات است

آخر نگهی به سوی ما کن

کاین دولت حسن را زکات است

چون تشنه بسوخت در بیابان

چه فایده گر جهان فرات است

سعدی غم نیستی ندارد

جان دادن عاشقان نجات است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲ با خوانش حمیدرضا محمدی

شمارهٔ ۵۲ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۲٫۰۹ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۳۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن ماه دوهفته در نقاب است

یا حوری دست در خضاب است

وان وسمه بر ابروان دلبند

یا قوس قزح بر آفتاب است

سیلاب ز سر گذشت یارا

ز اندازه به در مبر جفا را

بازآی که از غم تو ما را

چشمی و هزار چشمه آب است

تندی و جفا و زشتخویی

هر چند که می‌کنی نکویی

فرمان برمت به هر چه گویی

جان بر لب و چشم بر خطاب است

ای روی تو از بهشت بابی

دل بر نمک لبت کبابی

گفتم بزنم بر آتش آبی

وین آتش دل نه جای آب است

صبر از تو کسی نیاورد تاب

چشمم ز غمت نمی‌برد خواب

شک نیست که بر ممر سیلاب

چندان که بنا کنی خراب است

ای شهرهٔ شهر و فتنهٔ خیل

فی منظرک النهار و اللیل

هر کاو نکند به صورتت میل

در صورت آدمی دواب است

ای داروی دلپذیر دردم

اقرار به بندگیت کردم

دانی که من از تو برنگردم

چندان که خطا کنی صواب است

گر چه تو امیر و ما اسیریم

گر چه تو بزرگ و ما حقیریم

گر چه تو غنی و ما فقیریم

دلداری دوستان ثواب است

ای سرو روان و گلبن نو

مه پیکر آفتاب پرتو

بستان و بده بگوی و بشنو

شبهای چنین نه وقت خواب است

امشب شب خلوت است تا روز

ای طالع سعد و بخت فیروز

شمعی به میان ما برافروز

یا شمع مکن که ماهتاب است

ساقی قدحی قلندری وار

در ده به معاشران هشیار

دیوانه به حال خویش بگذار

کاین مستی ما نه از شراب است

باد است غرور زندگانی

برق است لوامع جوانی

دریاب دمی که می‌توانی

بشتاب که عمر در شتاب است

این گرسنه گرگ بی ترحم

خود سیر نمی‌شود ز مردم

ابنای زمان مثال گندم

وین دور فلک چو آسیاب است

سعدی تو نه مرد وصل اویی

تا لاف زنی و قرب جویی

ای تشنه به خیره چند پویی

کاین ره که تو می‌روی سراب است

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۵۱ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است

وان نه بالای صنوبر که درخت رطب است

نه دهانیست که در وهم سخندان آید

مگر اندر سخن آیی و بداند که لب است

آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت

عجب از سوختگی نیست که خامی عجب است

آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار

هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

جنبش سرو تو پنداری کز باد صباست

نه که از نالهٔ مرغان چمن در طرب است

هر کسی را به تو این میل نباشد که مرا

کآفتابی تو و کوتاه نظر مرغ شب است

خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد

گر چه راهم نه به اندازهٔ پای طلب است

هر قضایی سببی دارد و من در غم دوست

اجلم می‌کشد و درد فراقش سبب است

سخن خویش به بیگانه نمی‌یارم گفت

گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است

لیکن این حال محال است که پنهان ماند

تو زره می‌دری و پرده سعدی قصب است

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ با خوانش محمد ملکشاهی

غزل شمارهٔ ۶ (از بخش ابن حسام خوسفی » غزلیات) را با خوانش محمد ملکشاهی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای به سر کوی تو مسکن و مأوی مرا

خاک درت خوش‌تر از جنت اعلی مرا

روی توام در نظر فکر توام در ضمیر

بهتر از این چون بود صورت و معنی مرا

گوشه‌نشینان کنند دعوی هر قبله‌ای

قبلهٔ ابروی توست کعبه دعوی مرا

دانهٔ خال تو شد راهزن زهد من

عشق تو بر باد داد خرمن تقوی مرا

من که شدم کشتهٔ آن بت عیسی سرشت

بو که حیاتی دهد از دم عیسی مرا

خاطر مسکین به هجر چون ره تسکین برد

گر ندهد مژده‌ای وصل تسلی مرا

گر شود ابن حسام در غم عشقش تمام

بس بود این دولت از دنیی و عقبی مرا

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۵۰ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست

نتواند ز سر راه ملامت برخاست

که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق

که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست

عشق غالب شد و از گوشه نشینان صلاح

نام مستوری و ناموس کرامت برخاست

در گلستانی کان گلبن خندان بنشست

سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست

گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت

یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست

دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست

فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست

من در این جای همین صورت بی‌جانم و بس

دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست

تنم اینجاست سقیم و دلم آنجاست مقیم

فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم

روم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست

نکند میل دل من به تماشای چمن

که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست

سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست

رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست

مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست

گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست

گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست

ور چه براند هنوز روی امید از قفاست

برق یمانی بجست باد بهاری بخاست

طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست

غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست

اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست

صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست

یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست

درد دل دوستان گر تو پسندی رواست

هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست

بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

گر تو قدم می‌نهی تا بنهم چشم راست

از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست

در همه شهری غریب در همه ملکی گداست

با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست

گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست

سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست

هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۷ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۷۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان

گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست

مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند

زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست

مالک ملک وجود حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست

تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست

گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر

حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست

هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست

سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست

گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۶ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۶ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

از خانه برون آمد و بازار بیاراست

در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین

در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست

صبر و دل و دین می‌رود و طاقت و آرام

از زخم پدید است که بازوش تواناست

از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد

تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست

چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون

مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست

دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد

از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست

فریاد من از دست غمت عیب نباشد

کاین درد نپندارم از آن من تنهاست

با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم

چون زهره و یارا نبود چاره مداراست

از روی شما صبر نه صبر است که زهر است

وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست

آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری

عیش است ولی تا ز برای که مهیاست

گر خون من و جمله عالم تو بریزی

اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست

تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد

گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۴۵ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۴۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۴ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خوش می‌رود این پسر که برخاست

سرویست چنین که می‌رود راست

ابروش کمان قتل عاشق

گیسوش کمند عقل داناست

بالای چنین اگر در اسلام

گویند که هست زیر و بالاست

ای آتش خرمن عزیزان

بنشین که هزار فتنه برخاست

بی جرم بکش که بنده مملوک

بی شرع ببر که خانه یغماست

دردت بکشم که درد داروست

خارت بخورم که خار خرماست

انگشت نمای خلق بودن

زشت است ولیک با تو زیباست

باید که سلامت تو باشد

سهل است ملامتی که بر ماست

جان در قدم تو ریخت سعدی

وین منزلت از خدای می‌خواست

خواهی که دگر حیات یابد

یک بار بگو که کشتهٔ ماست