سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۹ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۵۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۴۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او

بر چشم من به سحر ببستند خواب را

اول نظر ز دست برفتم عنان عقل

وان را که عقل رفت چه داند صواب را

گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق

بی‌حاصل است خوردن مستسقی آب را

دعوی درست نیست گر از دست نازنین

چون شربت شکر نخوری زهر ناب را

عشق آدمیت است گر این ذوق در تو نیست

همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را

آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز

تا پادشه خراج نخواهد خراب را

قوم از شراب مست و ز منظور بی‌نصیب

من مست از او چنان که نخواهم شراب را

سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق

تیر نظر بیفکند افراسیاب را

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸ با خوانش حمیدرضا محمدی

غزل ۸ (از بخش سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش حمیدرضا محمدی بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۶۸ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این

روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد

چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن

گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس

ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم

اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را

امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم

آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را

گر بی‌وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی

کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را

فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او

آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را

«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»

ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه با خوانش شهریار

خان ننه (از بخش شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی) را با خوانش شهریار بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۳٫۴۳ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۲٫۸ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خان ننه ، هایاندا قالدین

بئله باشیوا دولانیم

نئجه من سنی ایتیردیم !

دا سنین تایین تاپیلماز

سن اؤلن گون ، عمه گلدی

منی گه تدی آیری کنده

من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟

باشیمی قاتیب اوشاقلار

نئچه گون من اوردا قالدیم

قاییدیب گلنده ، باخدیم

یئریوی ییغیشدیریبلار

نه اؤزون ، و نه یئرین وار

« هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم

دئدیلر کی : خان ننه نی

آپاریبلا کربلایه

کی شفاسین اوردان آلسین

سفری اوزون سفردیر

بیرایکی ایل چکر گلینجه

نئجه آغلارام یانیخلی

نئچه گون ائله چیغیردیم

کی سه سیم ، سینم توتولدو

او ، من اولماسام یانیندا

اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز

بو سفر نولوبدو ، من سیز

اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟

هامیدان آجیق ائده ر کن

هامییا آجیقلی باخدیم

سونرا باشلادیم کی : منده

گئدیره م اونون دالینجا

دئدیلر : سنین کی تئزدیر

امامین مزاری اوسته

اوشاغی آپارماق اولماز

سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ

سن اونی چیخینجا بلکی

گله خان ننه سفردن

ته له سیک روانلاماقدا

اوخویوب قرآنی چیخدیم

کی یازیم سنه : گل ایندی

داها چیخمیشام قرآنی

منه سوقت آل گلنده

آما هر کاغاذ یازاندا

آقامین گؤزو دولاردی

سنده کی گلیب چیخمادین

نئچه ایل بو اینتظارلا

گونی ، هفته نی سایاردیم

تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم

آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن !

بیله بیلمییه هنوزدا

اوره گیمده بیر ایتیک وار

گؤزوم آختارار همیشه

نه یاماندی بو ایتیکلر

خان ننه جانیم ، نولیدی

سنی بیرده من تاپایدیم

او آیاقلار اوسته ، بیرده

دؤشه نیب بیر آغلایایدیم

کی داها گئده نمییه یدین

گئجه لر یاتاندا ، سن ده

منی قوینونا آلاردین

نئجه باغریوا باساردین

قولون اوسته گاه سالاردین

آجی دونیانی آتارکن

ایکیمیز شیرین یاتاردیق

یوخودا ( لولی ) آتارکن

سنی من بلشدیره ردیم

گئجه لی ، سو قیزدیراردین

اؤزووی تمیزلیه ردین

گئنه ده منی اؤپه ردین

هئچ منه آجیقلامازدین

ساواشان منه کیم اولسون

سن منه هاوار دوراردین

منی ، سن آنام دؤیه نده

قاپیب آرادان چیخاردین

ائله ایستیلیک او ایسته ک

داها کیمسه ده اولورمو ؟

اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ

او ده رین صفالی ایسته ک

منیم او عزیزلیغیم تک

سنیله گئدیب ، توکندی

خان ننه اؤزون دئییردین

کی : سنه بهشت ده ، الله

وئره جه ک نه ایستیور سن

بو سؤزون یادیندا قالسین

منه قولینی وئریبسه ن

ائله بیر گونوم اولورسا

بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟

سؤزیمه درست قولاق وئر :

سن ایله ن اوشاخلیق عهدین

خان ننه آمان ، نولیدی

بیر اوشاخلیغی تاپایدیم

بیرده من سنه چاتایدیم

سنیلن قوجاقلاشایدیم

سنیلن بیر آغلاشایدیم

یئنیدن اوشاق اولورکن

قوجاغیندا بیر یاتایدیم

ائله بیر بهشت اولورس

داها من اؤز الله هیمدان

باشقا بیر شئی ایسته مزدیم

۱۳۵۵

عطار » منطق‌الطیر » حکایت صعوه » حکایت یعقوب و فراق یوسف با خوانش گروه چامه‌خوان

حکایت یعقوب و فراق یوسف (از بخش عطار » منطق‌الطیر » حکایت صعوه) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۶۷ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۰۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چون جدا افتاد یوسف از پدر

گشت یعقوب از فراقش بی‌بصر

موج می‌زد بحر خون از دیدگانش

نام یوسف مانده دایم در زفانش

جبرئیل آمد که هرگز گر دگر

بر زفان تو کند یوسف گذر

محو گردانیم نامت بعد ازین

از میان انبیا و مرسلین

چون درآمد امرش از حق آن زمان

گشت محوش نام یوسف از زفان

گرچه نام یوسفش بودی ندیم

نام او در جان خود کشتی مقیم

دید یوسف را شبی در خواب پیش

خواست تا او را بخواند سوی خویش

یادش آمد آنچ حق فرموده بود

تن زد آن سرگشتهٔ فرسوده زود

لکن از بی طاقتی از جان پاک

برکشید آهی به غایت دردناک

چون ز خواب خوش بجنبید او ز جای

جبرئیل آمد که می‌گوید خدای

گر نراندی نام یوسف بر زفان

لیک آهی برکشیدی آن زمان

در میان آه تو دانم که بود

در حقیقت توبه بشکستی چه سود

عقل را زین کار سودا می‌کند

عشق بازی بین که با ما می‌کند

عطار » منطق‌الطیر » حکایت کوف » حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود با خوانش گروه چامه‌خوان

حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود (از بخش عطار » منطق‌الطیر » حکایت کوف) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۸۴ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵۶ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

حقه‌ای زر داشت مردی بی‌خبر

چون بمرد و زو بماند آن حقه زر

بعد سالی دید فرزندش به خواب

صورتش چون موش و دو چشمش پر آب

پس در آن موضع که زر بنهاده بود

موشی اندر گرد آن می‌گشت زود

گفت فرزندش کزو کردم سؤال

کز چه اینجا آمدی بر گوی حال

گفت زر بنهاده‌ام این جایگاه

من ندانم تا بدو کس یافت راه

گفت آخر صورت موشت چراست

گفت هر دل را که مهر زر بخاست

صورتش اینست و در من می‌نگر

پند گیر و زر بیفکن ای پسر

عطار » منطق‌الطیر » حکایت بوتیمار » گفتگوی مرد دیده‌ور با دریا با خوانش گروه چامه‌خوان

گفتگوی مرد دیده‌ور با دریا (از بخش عطار » منطق‌الطیر » حکایت بوتیمار) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۶ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیده‌ور مردی به دریا شد فرود

گفت ای دریا چرا داری کبود

جامهٔ ماتم چرا پوشیده‌ای

نیست هیچ آتش، چرا جوشیده‌ای

داد دریا آن نکو دل را جواب

کز فراق دوست دارم اضطراب

چون ز نامردی نیم من مرد او

جامه نیلی کرده‌ام از درد او

خشک لب بنشسته‌ام مدهوش من

زآتش عشق آب من شد جوش زن

گر بیابم قطره‌ای از کوثرش

زندهٔ جاوید گردم بر درش

ورنه چون من صد هزاران خشک لب

می‌بمیرد در ره او روز و شب

عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت با خوانش گروه چامه‌خوان

حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت (از بخش عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۵۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۹۹ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پادشاهی بود بس عالی گهر

گشت عاشق بر غلام سیم بر

شد چنان عاشق که بی‌آن بت دمی

نه نشستی و نه آسودی دمی

از غلامانش به رتبت بیش داشت

دایما در پیش چشم خویش داشت

شاه چون در قصر تیر انداختی

آن غلام از بیم او بگداختی

زانک از سیبی هدف کردی مدام

پس نهادی سیب بر فرق غلام

سیب را بشکافتی حالی به تیر

و آن غلام از بیم گشتی چون زریر

زو مگر پرسید مردی بی‌خبر

کز چه شد گلگونهٔ رویت چو زر

این همه حرمت که پیش شه تو راست

شرح ده کاین زرد رویت از چه خاست

گفت بر سر می‌نهد سیبی مرا

گر رسد از تیرش آسیبی مرا

گوید انگارم غلامی خود نبود

در سپاهم ناتمامی خود نبود

ور چنان باشد که آید تیر راست

جمله گویندش ز بخت پادشاست

من میان این دو غم در پیچ پیچ

بر چه‌ام جان پر خطر، بر هیچ هیچ

عطار » منطق‌الطیر » داستان همای » احوال سلطان محمود در آن جهان با خوانش گروه چامه‌خوان

احوال سلطان محمود در آن جهان (از بخش عطار » منطق‌الطیر » داستان همای) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۰٫۷۵ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پاک رایی بود بر راه صواب

یک شبی محمود را دید او به خواب

گفت ای سلطان نیکو روزگار

حال تو چون است در دارالقرار

گفت تن زن خون جان من مریز

دم مزن چه جای سلطان است خیز

بود سلطانیم پندار و غلط

سلطنت کی زیبد از مشتی سقط

حق که سلطان جهاندار آمدست

سلطنت او را سزاوار آمدست

چون بدیدم عجز و حیرانی خویش

ننگ می‌دارم ز سلطانی خویش

گر تو خوانی، جز پریشانم مخوان

اوست سلطانم تو سلطانم مخوان

سلطنت او راست و من برسودمی

گر به دنیا در گدایی بودمی

کاشکی صد چاه بودی جاه نی

خاشه روبی بودمی و شاه نی

نیست این دم هیچ بیرون شو مرا

باز می‌خواهند یک یک جو مرا

خشک بادا بال و پر آن همای

کو مرا در سایهٔ خود داد جای

عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » حکایت سلیمان و نگین انگشتری او با خوانش گروه چامه‌خوان

حکایت سلیمان و نگین انگشتری او (از بخش عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱٫۹۲ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۱٫۲۷ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

هیچ گوهر را نبود آن سروری

کان سلیمان داشت در انگشتری

زان نگینش بود چندان نام و بانگ

و آن نگین خود بود سنگی نیم دانگ

چون سلیمان کرد آن گوهر نگین

زیر حکمش شد همه روی زمین

چون سلیمان ملک خود چندان بدید

جملهٔ آفاق در فرمان بدید

گرچه شادروان چل فرسنگ داشت

هم بنا بر نیم دانگ سنگ داشت

گفت چون این مملکت وین کار و بار

زین قدر سنگ است دایم پای دار

من نمی‌خواهم که در دنیا و دین

بازماند کس به ملکی هم چنین

پادشاها من به چشم اعتبار

آفت این ملک دیدم آشکار

هست آن در جنب عقبی مختصر

بعد از این کس را مده هرگز دگر

من ندارم با سپاه و ملک کار

می‌کنم زنبیل بافی اختیار

گرچه زان گوهر سلیمان شاه شد

آن گهر بودش که بند راه شد

زان به پانصد سال بعد از انبیا

با بهشت عدن گردد آشنا

آن گهر چون با سلیمان این کند

کی چو تو سرگشته را تمکین کند

چون گهر سنگیست چندین کان مکن

جز برای روی جانان جان مکن

دل ز گوهر برکن ای گوهر طلب

جوهری را باش دایم در طلب

عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » عقیده دیوانه‌ای درباره دو عالم با خوانش گروه چامه‌خوان

عقیده دیوانه‌ای درباره دو عالم (از بخش عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط) را با خوانش گروه چامه‌خوان بشنوید.

نسخهٔ همگام شده را با مشاهدهٔ متن در گنجور ببینید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه ۱ مگابایت) و در قالب ogg از این نشانی (اندازه ۰٫۶۵ مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کرد از دیوانه‌ای مردی سؤال

کاین دو عالم چیست با چندین خیال

گفت کاین هر دو جهان بالا و پست

قطرهٔ آب است نه نیست و نه ‌هست

گشت از اول قطرهٔ آب آشکار

قطرهٔ آب است با چندین نگار

هر نگاری کان بود بر روی آب

گر همه زآهن بود گردد خراب

هیچ چیزی نیست زآهن سخت‌تر

هم بنا بر آب دارد در نگر

هرچ را بنیاد بر آبی بود

گر همه آتش بود خوابی بود

کس ندیده‌ست آب هرگز پایدار

کی بود بی‌آب بنیاد استوار